حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٩١
٨٧٦٤.امام باقر عليه السلام : جُهَنى نزد پيامبر خدا آمد و گفت: اى پيامبر خدا! من ، شتران و گوسفندان و غُلامانى دارم. دوست دارم كه يك شب را تعيين كنى كه به مسجد بيايم و در نماز ، حاضر شوم. و اين ، در ماه رمضان بود. پيامبر صلى الله عليه و آله او را فرا خوانْد و در گوش او آهسته چيزى گفت. از آن پس ، هر گاه شب بيست و سوم [رمضان] مى شد ، جُهَنى با شتران و گوسفندان و خانواده و فرزندان و غلامانش وارد مى شد ، آن شب (شبِ بيست و سوم) را در مدينه مى مانْد و صبح كه مى شد ، با خانواده و گوسفندان و شترانش به جاى خود بر مى گشت.
٨٧٦٥.امام باقر يا امام صادق عليهماالسلام : شبِ بيست و سوم [رمضان] ، شبِ جُهَنى است. داستان او چنين است كه وى به پيامبر خدا گفت: خانه من ، دور از مدينه است. يك شب را برايم تعيين كن كه همان شب بيايم. پيامبر صلى الله عليه و آله هم به او دستور داد كه شبِ بيست و سوم بيايد.
٨٧٦٦.مستدرك الوسائل ـ به نقل از ضَمْرَة بن عبد اللّه ـ: با گروهى از بنى سَلَمه بودم. گفتند: كيست كه نزد پيامبر خدا برود و درباره شب قدر از او بپرسد؟ گفتم: من. شبانه به مدينه آمدم و به خانه پيامبر خدا رفتم. دستور داد برايم غذا آوردند. خوردم. فرمود: «كفش مرا بياور». كفش او را پيشِ پايش نهادم. وى به سوى مسجد به راه افتاد و گفت: «كارى دارى؟». گفتم: بنى سَلَمه مرا فرستاده اند كه از شما بپرسم: شب قدر ، كدام شب است؟ فرمود: «امشب ، شب چندم ماه است؟». گفتم: بيست و دوم. فرمود: «فردا شب ، شبِ بيست و سوم ، همان [شب قدر] است» .