حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٢٣
١٨ / ٨
خسرو پرويز [١]
٨٢٨١.صحيح البخارى ـ به نقل از ابن عبّاس ـ: پيامبر خدا ، نامه اش را توسّط عبد اللّه بن حُذافه سَهمى ، براى خسرو [پرويز] فرستاد و به او دستور داد كه نامه را به حاكم بحرين بدهد. حاكم بحرين هم آن را به خسرو داد. چون خسرو ، نامه را خواند ، آن را پاره كرد. به گمانم ابن مسيّب گفت : پس، پيامبر خدا نفرينشان كرد كه به كلّى ، پاره پاره شوند .
٨٢٨٢.المناقب ، ابن شهرآشوب ـ به نقل از ابن مهدى مامطير پيامبر صلى الله عليه و آله به خسرو [پرويز] نوشت : «از محمّد ، فرستاده خدا ، به خسرو ، پورِ هرمز . امّا بعد، اسلام بياور تا به سلامت بمانى، وگرنه ، با خدا و فرستاده اش اعلام جنگ نما . درود بر كسى كه از راه راست ، پيروى كرد!» . چون نامه به خسرو رسيد ، آن را پاره كرد و بدان ، بى احترامى نمود و گفت : اين كيست كه مرا به دين خود ، فرا مى خوانَد و نامش را پيش از نام من مى آورد؟! و مُشتى خاك براى پيامبر صلى الله عليه و آله فرستاد . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : «خداوند ، مُلك او را پاره پاره كند كه نامه مرا پاره كرد! بدانيد كه به زودى ، شما مُلك او را متلاشى خواهيد كرد . و برايم مشتى خاك فرستاد ؛ بدانيد كه به زودى ، خاك او را تصرّف خواهيد كرد» . و چنان شد كه ايشان فرمود .
١٨ / ٩
مُحَلِّم بن جَثّامه [٢]
٨٢٨٣.تفسير الطبرى ـ به نقل از ابن عمر ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله مُحلِّم بن جَثّامه را به جنگى فرستاد. عامر بن اضبط به آنان (مسلمانان) برخورد و با سلامِ اسلامى به آنان سلام داد؛ امّا چون از زمان جاهليت ميان ايشان (طايفه مُحَلّم و عامر) كينه اى بود، مُحَلّم تيرى به سوى او انداخت و وى را كُشت. خبر به پيامبر خدا رسيد. عُيَينَه و اَقْرَع ، درباره او [كه قصاص شود يا ديه بدهند ]صحبت كردند. اقرع گفت : اى پيامبر خدا! امروز ، به سنّت عمل كن و فردا ، آن را تغيير ده . [٣] عُيَينه گفت : نه . به خدا سوگند، همچنان كه زنان من ، داغدار شدند ، زنان او نيز بايد داغدار شوند. در اين وقت ، مُحَلّم ، در حالى كه دو بُرد بر تن داشت ، آمد و در برابر پيامبر خدا نشست تا ايشان برايش طلبِ آمرزش كند ؛ امّا پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود : «خداوند ، تو را نيامرزد!» . محلّم ، در حالى كه اشك هايش را با دو بُرد خود ، پاك مى كرد، برخاست و هفت روز نگذشت كه مُرد. او را دفن كردند. زمين ، جسد او را بيرون انداخت. مردم نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمدند و ماجرا را به ايشان گفتند . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «زمين ، بدتر از رفيق شما را هم مى پذيرد ؛ امّا خداوند عز و جل خواسته است كه شما را پند دهد» . آن گاه، جسدش را در درّه اى انداختند و رويش سنگ ريختند، و اين آيه نازل شد : «اى كسانى كه ايمان آورده ايد! هر گاه در راه خدا به جهاد رفتيد، تحقيق كنيد...» .
[١] ر . ك : ص ٥٢٩ (كسرا «خسرو») .[٢] ر . ك : ص ٥٣٠ (مُحَلّم بن جثّامه) .[٣] منظورش اين بود كه اين بار به سنّت و قانونى كه در قصاص نهاده اى ، عمل كن و بعد ، اگر خواستى تغييرش دهى ، تغيير ده . بنا به قولى ، «تغيِّر»، يعنى غِيَر (ديه) بگير . يعنى اگر با اولياى اين مقتول ، آن طور كه محلِّم مى خواهد ، عمل شود ، مردم را از درآمدن به اسلام ، باز مى دارد؛ چرا كه مى فهمند قصاص با ديه تغيير مى كند، در حالى كه عرب ها، بويژه، بر گرفتن انتقام ، حريص اند و از قبول ديه ، اِبا دارند (النهاية : ج ٢ ص ٤١٠ «سنن» و ج ٣ ص ٤٠٠ «غير») .