حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤١٧
١٨ / ٦
عامر بن طُفَيل و اَربَد بن رَبيعه [١]
٨٢٧٧.الطبقات الكبرى : عامر بن طفيل بن مالك بن جعفر بن كِلاب و اَربَد بن ربيعة بن مالك بن جعفر ، نزد پيامبر خدا آمدند . عامر گفت : اى محمّد! اگر مسلمان شوم ، به من چه خواهد رسيد ؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : «هر حقّى و وظيفه اى كه مسلمانان دارند ، تو هم خواهى داشت». عامر گفت : آيا بعد از خودت ، كار را به من وا مى گذارى؟ فرمود : «اين ، نه از آنِ توست و نه از قوم تو» . عامر گفت : پس [حكومتِ اعراب] باديه را به من مى دهى و شهر ، از آنِ تو باشد؟ فرمود : «نه ؛ امّا فرماندهىِ سواران را به تو مى دهم؛ چون مردى سواركارى» . عامر گفت : مگر اكنون نيستم؟ مدينه را از سواره و پياده ، بر ضدّ تو پُر خواهم كرد . سپس هر دو رفتند . پيامبر خدا گفت : «بار خدايا! مرا از شرّ اين دو ، نجات بده. بار خدايا! بنى عامر را هدايت فرما و اسلام را از عامر (يعنى ابن طفيل) بى نياز گردان». پس خداوند ـ تبارك و تعالى ـ عامر را به بيمارى اى در گردنش مبتلا ساخت كه زبانش در حنجره اش آويزان شد ... و بر اَربَد نيز صاعقه اى فرستاد كه او را كُشت .
[١] ر . ك : ص ٥٢٨ (عامر بن طفيل و اَربَد بن ربيعه) .