حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤١١
فصل هجدهم : كسانى كه پيامبر خدا نفرينشان كرد
١٨ / ١
ابو ثَروان
٨٢٧١.دلائل النبوّة ، ابو نعيم ـ به نقل از عبد الملك بن هارون بن عنتره ، از پدرش: ابو ثَروان ، چوپان شتران بنى عمرو بن تَيم بود . پيامبر خدا ، از بيم قريش بيرون شد. شَبَح شترانى را ديد . چون به طرف آن رفت ، ديد رمه شتر است ، پس ميان درخچه هاى اَراك (درخت مسواك) رفت و نشست. شتران رَميدند . ابو ثروان ، برخاست و گِرد شتران چرخيد ؛ امّا چيزى نديد. سپس به ميان آنها رفت . پيامبر خدا را ديد كه نشسته است . ابو ثروان گفت : تو كيستى؟ شتران را رماندى ! پيامبر خدا فرمود : «مَتَرس ! خواستم در كنار شترانت بياسايم» . ابو ثروان ، دوباره پرسيد : تو كيستى؟ پيامبر خدا فرمود : «مَپُرس . فردى هستم كه خواستم كه در كنار شترانت بياسايم» . ابو ثروان گفت : گمان مى كنم تو همان مردى باشى كه مى گويند پيامبر شده است! پيامبر خدا فرمود : «بله . پس اينكْ تو را دعوت مى كنم كه گواهى دهى معبودى جز خدا نيست و محمّد ، بنده و فرستاده اوست» . ابو ثروان گفت : از اين جا برو ؛ زيرا شترانى كه تو در ميانشان باشى ، به درد نمى خورند . و حاضر نشد پيامبر صلى الله عليه و آله را به حال خود بگذارد. پس پيامبر خدا ، او را نفرين كرد و گفت : «بار خدايا! رنج و عمر او را به درازا كشان» . عبد الملك مى گويد : پدرم گفت : من ، او را درك كردم ، در حالى كه پيرمردى سال خورده بود و آرزوى مرگ مى كرد. مردم به او گفتند : تو قطعا در هلاكتى. پيامبر خدا ، تو را نفرين كرده است. او گفت : چنين نيست. من بعدا، هنگامى كه اسلام چيره گشت، نزد ايشان رفتم و اسلام آوردم و ايشان ، برايم دعا و طلب آمرزش كرد ؛ امّا آن اوّلى (نفرين پيامبر صلى الله عليه و آله ) كارِ خود را كرده است .