حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٧٩
١٦ / ٤٠
قَتادة بن نُعمان [١]
٨٢٢٩.المعجم الكبير ـ به نقل از عمر بن قتَاده ـ: پدرم قتادة بن نعمان گفت : به پيامبر خدا كمانى پيشكش شده بود . ايشان آن را در روز اُحد به من داد و من با آن ، پيشاپيش پيامبر خدا تيراندازى مى كردم تا آن كه قابش شكست ؛ امّا من همچنان جلو پيامبر خدا ايستادم و صورتم را سپر تيرها كردم و هر تيرى كه به طرف چهره پيامبر خدا كج مى شد ، سرم را به سمت آن خم مى كردم تا به صورت پيامبر خدا اصابت نكند، بدون آن كه تير و كمانى براى تيراندازى داشته باشم. آخرين تيرى كه آمد ، به چشمم خورد و تخم چشمم روى گونه ام آويزان شد . جمعيّت كه پراكنده شدند ، من چشمم را به دستم گرفتم و دوان دوان آن را نزد پيامبر خدا بردم . پيامبر صلى الله عليه و آله چون آن را در دستم ديد ، ديدگانش پر اشك شد و گفت : «بار خدايا! قتاده ، چهره اش را فداى چهره پيامبرت كرد. پس اين چشمِ او را زيباتر و تيزتر از چشم ديگرش قرار ده!» . [چشمش شفا يافت و] از آن پس، آن چشم قتاده ، از چشم ديگرش زيباتر و تيزبين تر بود .
١٦ / ٤١
مَدلوك فَزارى
٨٢٣٠.الطبقات الكبرى ـ به نقل از مَطَر بن علاء فزارى دمشقى ـ: عمّه ام آمنه (/ اميّه) دختر ابو شعثاء و نيز خدمتكارمان قُطبه، هر دو ، برايم گفتند كه : از ابو سفيان مدلوك شنيديم كه مى گويد : همراه وابسته هاى خود ، نزد پيامبر خدا رفتم و همگى با هم اسلام آورديم . پس ، پيامبر خدا مرا دعا كرد و دستى به سرم كشيد و برايم دعاى بركت نمود . آن دو گفتند : موهاى جلوى سر ابو سفيان ـ كه پيامبر خدا بر آن دست كشيده بود ـ سياه بود و بقيّه سرش سفيد .
[١] ر . ك : ص ٥٢٥ (قتادة بن نعمان) .