حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٤٩
١٦ / ١٧
جرير بن عبد اللّه [١]
٨٢٠١.المعجم الكبير ـ به نقل از جرير ـ: من بر اسب قرار نمى گرفتم . اين موضوع را به پيامبر خدا گفتم . ايشان دستش را به سينه ام زد ـ چنان كه جاى آن را در سينه ام ديدم ـ و گفت : «بار خدايا ! او را استوار بدار و هدايتگر و هدايت شده قرارش ده» . از آن پس ، هيچ گاه از اسبى نيفتادم.
١٦ / ١٨
جُعَيل بن زياد [٢]
٨٢٠٢.المعجم الكبير ـ به نقل از جُعَيل اشجعى ـ: با پيامبر خدا در يكى از غزواتش شركت كردم . من بر ماديانى نزار و ناتوان سوار بودم و در آخر لشكر حركت مى كردم . پيامبر صلى الله عليه و آله خودش را به من رساند و فرمود : «حركت كن ، اى سوار!» . گفتم : اى پيامبر خدا ! نزار و ناتوان است. پيامبر خدا با تازيانه اى كه در دست داشت ، بر آن زد و گفت : «بار خدايا! در آن به صاحبش بركت بده». پس ، در دَم ، ماديان تاخت برداشت و از ديگران پيش افتاد . نيز من از شكم آن، [كرّه هايى ]به دوازده هزار فروختم.
[١] ر . ك : ص ٥١٨ (جرير بن عبد اللّه ) .[٢] ر . ك : ص ٥١٩ (جُعَيل بن زياد) .