حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٦١
٨٣٣٦.مثير الأحزان : علماى حديث گفته اند : چون حسين عليه السلام يك ساله شد، دوازده فرشته به صورت هاى گونه گون بر پيامبر صلى الله عليه و آله فرود آمدند كه يكى از آنها به صورت فرزندان آدم بود . به ايشان تسليت مى گفتند و اظهار مى داشتند : به زودى بر سرِ فرزندت حسين پسر فاطمه عليهاالسلام ، همان خواهد آمد كه توسّط قابيل بر سرِ هابيل آمد و به زودى همانند مزد هابيل هم به او داده خواهد شد و گناهى همانند گناه قابيل ، بر دوش قاتل او بار خواهد شد . هيچ فرشته اى نماند ، مگر آن كه به حضور پيامبر صلى الله عليه و آله فرود آمد و به او تسليت گفت و پيامبر صلى الله عليه و آله مى گفت : «بار خدايا! آنان را كه تنهايش بگذارند ، تنها گذار و قاتل او را بكش و به آنچه خواسته است ، مرسان» .
٨٣٣٧.مثير الأحزان ـ به نقل از عبد اللّه بن يحيى ـ: با على عليه السلام به صِفّين درآمديم . چون در برابر نينوا قرار گرفت، بانگ زد : شكيب، اى ابا عبد اللّه ! . سپس فرمود : [روزى] بر پيامبر خدا درآمدم . ديدم كه ديدگانش اشكبار است . گفتم : پدر و مادرم به فدايت ، اى پيامبر خدا! چرا اشك مى ريزى؟ كسى شما را ناراحت كرده است ؟ فرمود : «نه ؛ بلكه جبرئيل عليه السلام نزد من بود و مرا خبر داد كه حسين ، در كنار فرات ، كشته مى شود . گفت : آيا مى خواهى از تربت او به تو ببويانَم؟ . گفتم : آرى . او دستش را دراز كرد و مُشتى خاك برداشت و به من داد . پس اختيار از كف دادم و اشك از چشمانم ريخت . نام آن زمين ، كربلاست» . دو سال بعد، پيامبر صلى الله عليه و آله ره سپار سفرى شد . در بين راه ، ايستاد و «إنّا للّه ِ» گفت و اشك ريخت . علّتش را از ايشان پرسيدند . فرمود : «اين ، جبرئيل است كه مرا از سرزمينى در كنار شطّ فرات خبر مى دهد كه به آن كربلا مى گويند . در آن جا فرزندم حسين به قتل مى رسد» . گفته شد : چه كسى او را مى كشد؟ فرمود : «مردى كه او را يزيد مى گويند . گويا او (حسين) را و قتلگاهش را و آرامگاهش را در آن سرزمين مى بينم . گويا [اسيران را] [١] مى بينم كه بر پشت مَركب ها سوارند و سر فرزندم حسين را مى بينم كه به يزيد ـ كه لعنت خدا بر او باد ـ هديه مى شود . به خدا سوگند ، هر كس سرِ حسين را ببيند و شاد شود ، خداوند ، ميان دل و زبان او ناسازگارى مى افكند (به نفاق ، دچار مى شود) و خداوند با عذابى دردناك ، عذابش مى كند» . پس، [پيامبر صلى الله عليه و آله ] غم زده و اندوهناك و افسرده و دلگير ، از سفر بازگشت و بر منبر رفت و خطبه خواند و اندرز داد و حسن و حسين عليهماالسلام در كنار او بودند . چون خطبه اش را به پايان بُرد ، دست راستش را بر سرِ حسن عليه السلام و دستِ چپش را بر سرِ حسين عليه السلام نهاد و سرش را به سوى آسمان برداشت و گفت : «بار خدايا! محمّد ، بنده تو و فرستاده تو و پيامبرِ توست، و اين دو ، گُلِ سرسبز خاندان من و بهترين ذريّه و ريشه من، و بهترين كسانى هستند كه در ميان امّتم جانشين خود مى كنم . جبرئيل عليه السلام به من خبر داد كه اين فرزندم كشته و بى ياور مى شود. بار خدايا! براى او در كشته شدنش بركت قرار دِه، و او را از سالاران شهيدانْ مقرّر فرما . بار خدايا! در قاتل و درهم شكننده او بركت قرار مَده، و او را در آتش خويش بسوزان و در قعر دوزخ ، محشور فرما» .
[١] ميان دو كروشه را از بحار الأنوار آورديم .