حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤١٩
٨٢٧٨.تاريخ المدينة ـ به نقل از عِكرِمه ـ: عامر نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و از او ، جانشينىِ بعد از او ، يكْ چهارمِ غنايم و چيزهاى ديگرى را خواست. مردى از ياران پيامبر صلى الله عليه و آله به او گفت : از اين جا برو ، تا نيزه ها تو را به زور نرانده اند . به خدا سوگند ، اگر تكّه كرباسى از كرباس هاى مدينه هم از پيامبر خدا بخواهى ، به تو نمى دهد . عامر ، خشمگين بازگشت و گفت : اين جا را از سواره و پياده بر ضدّ تو مى آكَنَم . پيامبر صلى الله عليه و آله گفت : «بار خدايا! اگر عامر را هدايت نمى كنى، مرا از شرّ او كفايت كن». پس طاعونى چون طاعون شتران جوان ، او را گرفت، به طورى كه فرياد مى زد : «اى آل عامر! طاعونى چون طاعون شتر جوان!» تا اين كه [آن طاعون ، ]اين دشمن خدا را از پاى درآورد .
١٨ / ٧
عُتَيبة بن ابى لَهَب [١]
٨٢٧٩.دلائل النبوّة ـ به نقل از ابن طاووس ، از پدرش ـ: چون پيامبر خدا آيه «سوگند به اختر ، چون فرود آيد» را تلاوت كرد، عتيبة بن ابى لَهَب گفت : به خداوندِ اختر ، كافرم . پيامبر خدا فرمود : «خداوند ، درنده اى از درندگانش را بر تو مسلّط گردانَد» . موسى بن محمّد بن ابراهيم ، از پدرش برايم نقل كرد كه عُتَيبه با يارانش در كاروانى ره سپار شام شدند . چون به شام رسيدند ، شيرى غرّيد . بدن عتيبه به لرزه افتاد . به او گفتند : از چه چيز به لرزه افتادى؟ به خدا سوگند كه ما و تو يكسانيم . عتيبه گفت : محمّد ، مرا نفرين كرده است . به خدا سوگند كه در زير اين آسمان ، راستگوتر از محمّد ، كسى نيست. آن گاه ، شام آوردند ؛ امّا عُتَيبه دست به غذا نبُرد. وقتِ خواب شد و همسفرانش كالاهاى خود را گِرداگِرد عتيبه نهادند و او را در ميان خود گرفتند و خوابيدند . شير ، نَفَس زنان آمد و سرِ يكايك آنان را بوييد تا به او رسيد و چنان او را به دندان گَزيد كه كارش را ساخت . او در حالى كه وحشت زده بود و آخرين نفس هايش را مى كشيد ، مى گفت : نگفتم كه محمّد ، راستگوترين مردمان است؟ و مُرد .
[١] ر . ك : ص ٥٢٨ (عتبة بن ابى لهب) .