حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤١٥
١٨ / ٤
حَكَم بن ابى العاص [١]
٨٢٧٤.الخرائج والجرائح ـ به نقل از جابر ـ: حكم بن ابى العاص، عموى عثمان بن عفّان، اَداى راه رفتن پيامبر خدا را در مى آورد و ايشان را مسخره مى كرد. روزى پيامبر خدا مى رفت و حَكَم ، در پشتِ سر او شانه هاى خود را مى جنبانْد و دستانش را پيچ و خم مى داد و راه رفتن ايشان را مسخره مى نمود . پيامبر خدا ، با دستش اشاره كرد و فرمود : «همين سان بمان!» . پس، حَكَم بر آن حالِ جنبيدن شانه ها و خميدگى دست هايش، باقى ماند. پيامبر صلى الله عليه و آله بعدها او را از مدينه تبعيد كرد و لعنتش نمود . او تا روزگار عثمان ، همچنان در تبعيد بود . عثمان ، او را برگردانْد و گرامى اش داشت .
٨٢٧٥.الاستيعاب ـ به نقل از عايشه ـ: و تو اى مروان! من گواهى مى دهم كه پيامبر خدا ، پدرت را و تو را ـ كه [به دنيا نيامده بودى و] در پشت او بودى ـ لعنت كرد .
١٨ / ٥
سُراقة بن مالك [٢]
٨٢٧٦.امام صادق عليه السلام : پيامبر خدا ، چون از غار [ـِ ثور] به سوى مدينه بيرون شد و قريش ، براى كسى كه ايشان را دستگير كند ، صد شتر جايزه گذاشتند، سُراقة بن مالك بن جُعشُم ، يكى از كسانى بود كه در جستجوى پيامبر صلى الله عليه و آله برآمد. او به پيامبر خدا رسيد . پيامبر خدا فرمود : «بار خدايا! مرا آن گونه كه مى خواهى، از شرّ سُراقه نگه دار» . پس، دست وپاى اسب او در زمين فرو رفت. سُراقه، از اسب به زير آمد و دويد و [نزديك آمد و ]گفت : اى محمّد! من مى دانم كه اين بلايى كه بر سرِ دست و پاى اسبم آمده ، از جانب توست . پس دعا كن كه اسبم آزاد شود. به جانم سوگند ، اگر خيرى از من به تو نرسيده ، شرّى هم از جانب من به تو نرسيده است . پيامبر خدا ، دعا كرد و خداوند ، اسبش را آزاد ساخت. سُراقه ، دوباره به تعقيب پيامبر خدا پرداخت و سه بار اين كار را تكرار كرد و هر بار ، پيامبر خدا ، دعا مى كرد و زمين ، دست و پاى اسب او را فرو مى گرفت . چون بارِ سوم ، اسبش را آزاد كرد، سراقه گفت : اى محمّد! اين شتران من با غلامم تقديم به تو. اگر به مَركبى يا شيرى نياز پيدا كردى ، از آنها استفاده كن. اين هم يك تير از تيردانم كه به عنوانِ علامت ، به تو مى دهم . من بر مى گردم و جستجوگران را از تعقيب تو [در اين مسير] منصرف مى كنم. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : «ما را به آنچه تو دارى ، نيازى نيست» .
[١] ر . ك : ص ٥٢٧ (حَكَم بن ابى العاص) .[٢] ر . ك : ص ٥٢٨ (سراقة بن مالك) .