حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٦١
١٦ / ٢٧
سَلمان [١]
٨٢١٣.امام باقر عليه السلام : سلمان فارسى ، برده گروهى از بنى نضير بود . با او قرار گذاشتند كه فلان تعداد نهال خرما برايشان بكارد و وقتى هر يك داراى ده برگ شد ، او را آزاد كنند . پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود : «كنار هر گودالى يك نهال بگذار» . صبح روز بعد ، پيامبر صلى الله عليه و آله با دست خود ، آنها را كاشت و براى سلمان درباره نهال هاى خرما دعا كرد. تو گويى آن نهال ها در وسط دريا بودند. پس، يكى از آنها جوانه زد. چون خداوند ، آنها را ـ كه همان رويشگاه نخل ها باشد ـ به غنيمت پيامبر صلى الله عليه و آله درآورد، آن را صدقه (وقف) قرار داد و اكنون ، يكى از صدقات مدينه است .
١٦ / ٢٨
سَوادة بن قَيس
٨٢١٤.الأمالى ، صدوق ـ به نقل از ابن عبّاس ، در حديثى طولانى در يادكرد: پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : «پروردگارم عز و جل حكم كرده و سوگند ياد نموده است كه از ستمِ ستمكارى نمى گذرد . پس شما را به خدا سوگند مى دهم كه هر يك از شما كه از جانب محمّد بر او ستمى رفته است ، برخيزد و وى را قصاص كند؛ چرا كه قصاص شدن در دار دنيا را دوست تر مى دارم تا قصاص شدن در دار آخرت و در برابر فرشتگان و پيامبران» . مردى به نام سوادة بن قيس، از انتهاى جمعيّت برخاست و گفت : پدر و مادرم فدايت باد ، اى پيامبر خدا! زمانى كه از طائف آمدى ، من به استقبالتان آمدم و شما بر ناقه غضباى [٢] خود سوار بودى و چوب دست ممشوق [٣] در دستت بود . چوب دست را بالا بردى كه به شتر بزنى كه به شكم من خورد. نمى دانم عمدى بود يا به خطا. فرمود : «پناه به خدا كه عمدى زده باشم!». سپس فرمود : «اى بلال! به خانه فاطمه برو و چوب دست ممشوق را برايم بياور». بلال ، بيرون رفت و در كوچه هاى مدينه بانگ مى زد: اى مردم! كيست كه بخواهد پيش از روز قيامت ، قصاص شود؟ اينك ، محمّد ، مى خواهد پيش از روز قيامت ، قصاص شود ... . [پس از آن كه چوب دست را آوردند] پيامبر خدا فرمود : «آن پيرمرد كجاست؟». پيرمرد گفت : من اين جا هستم ، اى پيامبر خدا! پدر و مادرم فدايت! فرمود : «بيا و مرا قصاص كن تا راضى شوى» . پيرمرد گفت : شكمت را برهنه گردان ، اى پيامبر خدا! پيامبر صلى الله عليه و آله جامه اش را كنار زد. پيرمرد گفت : پدر و مادرم فدايت ، اى پيامبر خدا! آيا اجازه مى دهى دهانم را بر شكم شما بگذارم؟ پيامبر صلى الله عليه و آله به او اجازه داد. [پيرمرد] گفت : از آتشِ روز آتش ، به محلّ قصاص در شكم پيامبر خدا ، پناه مى برم . پيامبر خدا فرمود : «اى سوادة بن قيس! مى بخشى يا قصاص مى كنى؟». گفت : مى بخشم ، اى پيامبر خدا ! فرمود : «بار خدايا! از سوادة بن قيس درگذر ، چنان كه او از پيامبرت محمّد در گذشت» .
[١] ر . ك : ص ٥٢١ (سلمان) .[٢] غَضبا ، به معناى گوش بُريده ، گوش كوتاه ، كوته دست ، و نام يكى از دو شتر پيامبر صلى الله عليه و آله است .[٣] ممشوق ، به معناى باريك، و نام چوب دست پيامبر صلى الله عليه و آله است.