حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٤٧
٨٠٣٢.الخرائج و الجرائح ـ به نقل از جابر ـ: چون پيامبر خدا از خيبر به سوى مدينه باز گشت ، به وادى بزرگى رسيديم كه پُر از آب بود . با نيزه اى عمق آن را اندازه گرفتند . نيزه به ته وادى نرسيد . پيامبر خدا پياده شد و گفت: «بار خدايا ! امروز ، نشانى از نشانه هاى پيامبران و فرستادگانت را به ما عطا فرما» . سپس با چوب دستى اش به آب زد و بر شتر خويش نشست و فرمود : «به نام خدا ، پشت سر من، حركت كنيد» . شتر پيامبر صلى الله عليه و آله روى آب به راه افتاد و مردم، سوار بر شتران و ستورانشان، در پىِ ايشان حركت كردند ، بدون آن كه سُم آنها تر شود .
٨٠٣٣.الخرائج و الجرائح : در روز احزاب ، توشه (آذوقه) ياران پيامبر صلى الله عليه و آله تمام شد و در معرض نابودى قرار گرفتند . مردى به اندازه خوراك يك يا دو نفر، و نه بيشتر، تهيّه كرد و پيامبر صلى الله عليه و آله را دعوت كرد ؛ امّا مسلمانان نيز كه هزاران نفر بودند ، با ايشان آمدند . پيامبر صلى الله عليه و آله وارد شد و فرمود : «ظرف هايتان را بپوشانيد» . ظرف ها را پوشاندند و پيامبر صلى الله عليه و آله دعا كرد و بركت طلبيد . آن گاه، همگى خوردند و سير شدند و غذا همچنان باقى بود.
٨٠٣٤.الدعاء ، طبرانى ـ به نقل از ربيع ، دختر معوّذ بن عفراء ـ: در يكى از سفرهاى پيامبر خدا ، با ايشان بوديم كه مردم به وضو احتياج پيدا كردند . تمام كاروان را گشتند ؛ امّا آبى نيافتند . عمويم مُعاذ بن عفراء نزد من آمد و گفت : دخترم ! در ظرف تو ، آبى هست كه پيامبر خدا وضو بگيرد؟ گفتم : نه . به خدايى كه او را به حق برانگيخت ، خالى است . او نزد پيامبر خدا رفت و گفت : در كاروان ، آب نيست . پس ، پيامبر خدا دعا كرد و باران آمد و مردم، آب برداشتند و سيراب شدند.
ب ـ پيشواى عادل
٨٠٣٥.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : پيشواى عادل ، دعايش رد نمى شود.