حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٤٣
«و زكريّا را [ ياد كن ] هنگامى كه پروردگار خود را خواند: «پروردگارا! مرا تنها مگذار و تو بهترينِ ارث برندگانى» . پس [ دعاى ] او را اجابت نموديم و يحيى را بدو بخشيديم و همسرش را براى او شايسته [ و آماده حمل ] كرديم؛ زيرا آنان در كارهاى نيك، شتاب مى نمودند و ما را از روى رغبت و بيم مى خواندند و در برابر ما فروتن بودند» .
«عيسى پسر مريم گفت: «بار خدايا ، پروردگارا! از آسمان، خوانى بر ما فرو فرست تا عيدى براى اوّل و آخر ما باشد و نشانه اى از جانب تو. و ما را روزى ده كه تو بهترينِ روزى دهندگانى» . خدا فرمود: «من، آن را بر شما فرو خواهم فرستاد؛ و[ لى ]هر كس از شما پس از آن انكار ورزد، وى را [ چنان ] عذابى كنم كه هيچ يك از جهانيان را [ آن چنان ] عذاب نكرده باشم»» .
«و نوح، ما را ندا داد؛ و چه نيكْ اجابت كننده بوديم» .
حديث
٨٠٢٨.المستدرك على الصحيحين ـ به نقل از اَنَس بن مالك ـ: ابو طالب، بيمار شد و بيمارى اش شدّت گرفت . پيامبر صلى الله عليه و آله به عيادتش رفت . او گفت : پسر برادرم ! از پروردگارت كه تو را فرستاده است ، بخواه مرا بهبود بخشد . پيامبر صلى الله عليه و آله گفت : «بار خدايا ! عمويم را شفا بخش» . ابو طالب، در دَم برخاست ، چنان كه گويى از بندْ آزاد شد و گفت : پروردگارت تو را فرستاده كه از تو اطاعت كند ! پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : «عموجان ! تو هم اگر از خدا اطاعتى كنى ، او از تو اطاعت مى كند» .
٨٠٢٩.صحيح البخارى ـ به نقل از اسحاق بن عبد اللّه ، از اَنَس بن مالك: در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله ، مردم دچار خشك سالى شدند . يكى از روزهاى جمعه كه پيامبر صلى الله عليه و آله مشغول خواندن خطبه بود ، باديه نشينى برخاست و گفت : اى پيامبر خدا ! دار و ندارمان از بين رفت و زن و فرزندانمان گرسنه اند . برايمان دعا كن . پيامبر صلى الله عليه و آله دستانش را به آسمان برداشت ، در حالى كه يك تكّه ابر هم در آسمان مشاهده نمى شد . سوگند به آن كه جانم در دست اوست ، هنوز دستانش را نينداخته بود كه ابرهاى كوه آسا پيدا شدند و از منبرش پايين نيامده بود كه ديدم باران از محاسن او مى چكد ، و آن روز و فردا و پس فردا و پسين فردايش تا جمعه ديگر ، باران باريد . آن باديه نشين يا باديه نشين ديگرى برخاست [١] و گفت : اى پيامبر خدا ! خانه ها خراب شد و سيل ، اموال ما را بُرد . برايمان دعا كن . پيامبر صلى الله عليه و آله دستانش را بلند كرد و گفت : «بار خدايا ! پيرامون ما ، نه بر سرِ ما!». [٢] ابرهاى هر طرف كه با دستش به آنها اشاره مى كرد ، از هم پراكنده مى شدند و مدينه، چونان حفره [٣] شد و تا يك ماه ، آب در وادى ، جارى بود و هر كس از هر سويى مى آمد ، از بارندگى فراوان سخن مى گفت.
[١] ترديد ، از اسحاق بن عبد اللّه است .[٢] يعنى : در بيابان هاى اطراف كه محلّ رويش گياهان است ، ببارد ، نه بر سرِ ما و خانه هاى ما .[٣] مراد ، اين است كه ابرها در پيرامون مدينه پراكنده شدند و گرداگرد آن، حلقه زدند (النهاية : ج ١ ص ٣١٠ «جوب»).