شناخت نامه کليني و الکافي - قنبری، محمد - الصفحة ٢٦٨
مورد اخبار معتمد اما متعارض و در حقيقت اخبارى كه با مبانى سه گانه فوق سازگارى نمى يابند، نيز تنها به اين نيت كه همگى مى توانند بنابر «توسعه» مبناى عمل قرار گيرند، آنها را در كتابش نقل كرده است. روشن است كه كلينى دانشمندى امامى در دوران غلبه تفكر حديث گرايانه است و هنوز در زمان او شيوه هاى اجتهادى و اصولى، جز در محافل محدودى از اماميان گسترش نيافته بوده است. در دنباله متن مقدمه الكافى، كلينى خداوند را شكر مى گزارد كه توانسته است درخواست دوستش را برآورده كند. [١] درست در پايان مقدمه، كلينى ديگر بار به مناسبت ذكر عناوين پاره اى از ابواب كتابش، به اهميت عقل مى پردازد و آن را قطب مى خواند كه حجت در تكليف بر مدار آن است و بر اساس آن ثواب و عقاب معنى مى يابد. اين تأكيد دوباره، به خوبى نشانگر گرايش كلينى به معناى مورد نظر از عقل در احاديثى است كه بعدا در كتاب العقل و الجهل الكافى، آنها را روايت كرده است؛ عقل به معنى حجتى الهى كه از آن تعبير به نور مى شود، نورى كه تنها به دلالت انبياء و امامان براى انسان موجب انكشاف و حجت و معرفت است.
[١] نك: الكافى، ج ١، ص ٢ به بعد.[٢] دست كم بخشى از اين خطبه آغازين منقول است از روايتى منسوب به امام رضا عليه السلام كه در الكافى، ج ١، ص ١٠٥؛ علل الشرايع، ج ١، ص ٩ ـ ١٠؛ التوحيد، ص ٩٨ نقل شده است.[٣] بر خلاف نظر متكلمان و موافق با نظر فيلسوفان اسلامى و عقايد اسماعيليان نوافلاطونى. در دنباله هم كلينى عقايدى در همين چارچوب ارائه مى دهد. اين نظر كلينى ريشه در سنتى از تفكر توحيدى امامان شيعى دارد كه در جاى ديگر آن را بررسى كرده ايم؛ يعنى تقابل مسئله «خلق لا من شى ء» با «خلق من لا شى ء».[٤] آنچنان كه در روايات كتاب الكافى عقل مورد توصيف قرار گرفته است كه مقصود از آن معنى اشراقى عقل است و نه آلت تفكر به معنى علم حصولى.[٥] نك: الكافى، ج ١، ص ٥.[٦] در اينجا كلينى در دو حديث به «العالم» استناد مى دهد كه بنابه شيوه معمول در دوره پايانى حضور امامان و ايام غيبت صغراى امام غائب، به امام اشاره دارد، براى نمونه اى ديگر، از همين دوره نك: متن فقه الرضا كه مكرر ارجاع به «العالم» دارد، مانند: ص ١٠٣.[٧] براى نمونه اى ديگر تقريبا از همين دوره، نك : تفسير منسوب به نعمانى.[٨] نك : كلينى، ١ / ٨ـ٧[٩] براى اين موارد در همين دوره مورد بحث، نك: مدرسى، مقدمه اى بر فقه شيعه، مقدمه؛ نيز: مقاله من درباره اصحاب حديث اماميه در مجله كتاب ماه دين.[١٠] نك: الكافى، ج ١، ص ٨.[١١] اين مسئله در دوره كلينى مورد توجه ابوزيد علوى بوده است، نك: مدرسى، مكتب در فرايند تكامل، ص ٢٨٢ـ٢٨٣؛ نيز نك: اعتراض دانشمند برجسته شيعه زيدى، ابوالحسين هارونى، اندكى بعد در اواخر سده چهارم قمرى به اختلاف احاديث اماميان كه همين امر موجبات تغيير مذهب او از امامى به مذهب زيدى را فراهم كرد. نك: شيخ طوسى، تهذيب الأحكام، ج ١، مقدمه شيخ طوسى، ص ٢ ـ ٣.[١٢] احتمالاً كلينى كتاب خود را در پاسخ درخواست كسى نوشته كه از شهرهاى اصلى شيعى آن زمان يعنى قم، رى، كوفه و بغداد دور بوده است. احتمال اين كه مقصود از اين منطقه، جايى در ناحيه شامات باشد، به دليل سفر كلينى به شامات دور نيست، براى اين سفر نك: ابن عساكر، تاريخ دمشق، ج ٥٦، ٢٩٧ ـ ٢٩٨.[١٣] رجوع به كتاب براى دريافت علم و عمل يقينى و به دور از ظن و باورهاى غير يقينى در چاچوب انتقاد از رجوع به اخبار آحاد و عدم بهره گيرى از شيوه هاى اصولى در برخورد با احاديث بعدا خود مورد انتقاد حلقه متكلمان بغداد قرار گرفت. به طور خاص شريف مرتضى (درگذشته ٤٣٦ ق) با اشاره به كتاب الكافى، مراجعه به اين كتاب و كتب همانند را به عنوان مراجع مكتوب بدون مراجعه به تلاش هاى اصولى ـ فقيهانه نادرست قلمداد كرد و از اين نقطه نظر روش اهل اخبار و محدثان غير عميق را مورد انتقاد قرارداد. نك: شريف مرتضى، جوابات المسائل الرسية الاولى، رسائل الشريف المرتضى، ج ٢، ص ٣٣١ ـ ٣٣٣.[١٤] اين عبارت با عنوان كتاب الكافى مناسبت دارد و احتمالاً به همين دليل اين كتاب را الكافى خوانده اند. به هر حال در خود مقدمه كتاب الكافى و يا در سرتاسر اين متن جايى كه دلالت كند كه اين كتاب از سوى خود نويسنده به كتاب الكافى خوانده مى شده ديده نمى شود. عنوان الكافى كه در آغاز و يا انجام نسخه هاى اين كتاب ديده مى شود به سادگى مى تواند اثر ناسخان باشد و نه خود الكلينى. در مورد اين كه اين كتاب بيشتر در ادوار متقدم معروف به كتاب الكلينى بوده و نه كتاب الكافى، نك: رجال نجاشى، ص ٣٧٧. در همينجا اشاره اى هم به اين است كه اين كتاب، كتاب الكافى ناميده شده است (يسمىالكافى)؛ شايد از سوى نسل شاگردان كلينى. در مورد نام الكافى در منابع دو نسل پس از كلينى، مثلاً، نك: رسائل الرتضى، ج ١، ص ٤٠٨ ـ ٤٠٩؛ در اينجا كسى كه پاسخ پرسشى را از شريف مرتضى طلب كرده، مى گويد كه كلينى خودش اين كتاب را الكافى لقب داده بوده است؛ نيز نك: رسائل المرتضى، ج ٢، ص٣٣١.[١٥] بنابراين بايد گفت كتاب الكافى در پاسخ به پيش زمينه مشكل اختلاف و تعارض احاديث نوشته شده بوده و يا بهرحال اين مسئله از مهم ترين انگيزه هاى تأليف كتاب بوده است.[١٦] در اين دوره و كمى پس از آن هم يكى از انواع ادبى مورد توجه فقيهان اماميه تدوين كتاب هاى دستينه و مختصر و مفيد به منظور ارائه احكام فقهى و با مقدمه اى درباره مسائل عقيدتى بود كه در آن بيشتر تلاش مى شد، عين عبارات احاديث مورد عمل و اطمينان بخش امامان كه بر صحت آن كم و بيش اتفاق نظر وجود داشت، به صورت متن تنظ��م شده از سوى اين مؤلفان ارائه شود. در اين كتاب ها اسناد احاديث و حتى نام امامان هم حذف مى شد ولى جمله بندى ها تقريبا محفوظ مى ماند. در اين كتاب ها، احاديث موضوع بندى شده و در قالب بخش ها و ابواب فقهى و با عباراتى در قالب فتوا ارائه مى شد. از جمله بايد در دوره معاصر كلينى به كتاب الشرايع على ابن بابويه كه پاره هايى از آن مورد استفاده فرزندش شيخ صدوق در كتاب هايش قرار گرفته و نيز به كتاب هاى خود صدوق با عناوين المقنع و نيز الهداية در شمار همين دستينه ها اشاره كرد. كتاب المقنعة شيخ مفيد و كتاب النهاية شيخ طوسى نيز در همين شمار قابل ذكرند. كتاب مجهول المؤلف فقه الرضا كه پنداشته مى شود منسوب به امام رضا عليه السلام است و برخى آن را همان كتاب الشرايع پدر شيخ صدوق و برخى ديگر همان كتاب التكليف ابن ابى العزاقر شلمغانى مى دانند، كم و بيش در قالب همين دستينه ها نوشته شده است. از سوى آية اللّه بروجردى، فقيه نامدار شيعه در دوره معاصر، اين كتاب ها كه در حقيقت «فقه منصوص» در برابر «فقه روايى» بوده، با عنوان «المسائل المتلقاة» ناميده شده و وى براى اين كتاب ها از منظر ميزان موثوقيت و عمل به فتاوى آنها اهميت زيادى قائل بوده است. تمايز كتاب الكافى با اين دست كتاب ها، اين بود كه كلينى به متن و سند احاديث پايبند بود، گرچه كتاب خود را در قالبى كاملاً موضوع بندى شده و به اصطلاح محدثان در قالب «تصنيف» ارائه كرده بوده است.[١٧] نك: الكافى، ج ١، ص ٨.[١٨] نك: الكافى، ج ١، ص ٩. مقايسه كنيد با تفسير عبارت او در اين باب در شرح كافى ملّا صالح مازندرانى، نقل شده در پاورقى يك همان صفحه. شايد هم مقصود كلينى اين بوده كه تنها شمار اندكى از احاديث امامان مجمع عليه هستند.[١٩] يعنى امكان عمل به يكى از آنها و از جمله آسان ترين حكم در ميان احاديث متعارض.[٢٠] نك: الكافى، ج ١، ص ٩.