زمينههاى قيام امام حسين(ع)(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٥٠
مسعود» برادرزاده «عبدالله بن مسعود» برخورد و او را با عدّهاى از همراهانش كشت.» «١» ابن ابىالحديد از امام باقر عليه السلام نقل مىكند. سختترين زمان براى شيعيان ما زمان معاويه بود كه در هر شهرى آنها را يافتند به قتل رساندند و دست و پاى آنها را بريدند تا زمان حاكميت عبيدالله بن زياد و حجّاج در كوفه رسيد كه مردم بيشتر دوست داشتند به آنها «كافر و زنديق» بگويند تا شيعه على! اوج تهديد و اختناق بعد از شهادت على عليه السلام و به خلافت رسيدن معاويه در سال چهل هجرى، سياست تهديد و قتل با شدّت و قدرت بيشترى اجرا شد. مخصوصاً در كوفه پايگاه شيعيان على عليه السلام، زياد بن سُميّه ياران على عليه السلام را مورد تعقيب قرار داد و هر كس را پيدا كرد به قتل رساند يا دستها و پاهاى آنها را قطع نمود و بر شاخههاى درختان خرما به دار آويخت، يا نابينا ساخت. بهطورى كه احدى از شخصيّتهاى معروف شيعه در عراق باقى نماند.
به تعبير ابن ابىالحديد آن قدر اختناق شدّت يافت كه افراد به خادم و همسر خودشان نيز اعتماد نداشتند و اگر مىخواستند حرفى به آنها بزنند قبلًا آنها را قسم مىدادند كه مطالب را به حكومت منتقل نكنند. «٢» معاويه «سَمُرة بن جندب» را به فرماندارى بصره منصوب كرد. اين مرد خونآشام چنان قتل و كشتارى به راه انداخت كه به حساب نمىآيد. كسى از انس بن سيرين پرسيد:
سمرة چند نفر را كشته بود؟ وى جواب داد: مگر قابل شمارش است؟! سمره در مدت كوتاهى هشت هزار نفر را كشت وقتى نزد «زياد» آمد گفت: باكى ندارم كه هشت هزار نفر ديگر را نيز بكشم!! «٣»