زمينههاى قيام امام حسين(ع)(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٨٧
جهالت پيشامده شكيبايى ورزم؟ بر اين شرايط سياسى گمراهى آور و انحطاطانگيزى كه پير در آن فرتوت شود و كودك در ايّام درازش به جوانى رسد، و مؤمن چندان به زحمت و رنج درافتد تا بميرد و به لقاى پروردگارش نايل آيد سرانجام به اين نظر رسيدم كه شكيبايى ورزيدن بر اين اوضاع سياسىِ نوپيدا، خردمندانهتر است. در نتيجه در حالى كه خار به چشمم خليده و استخوان در گلويم گير كردهبود شكيبايى ورزيدم و مىديدم كه چگونه ميراثم- ولايت بر مؤمنان و خلق- را به غارت مىبرند.
تا آنكه اوّلى، به زندگى خاتمه، و خلافت را ازطريق وصيّت به ديگرى [عمر] انتقال داد ...
عجيب است! درحالى كه خودش وقتى زنده بود بارها مىگفت: «مرا از اين كار- خلافت- معاف بداريد چون من شايستهترين فرد شما نيستم»، حق خلافت را پس از مرگ خودش به ديگرى انتقال داد. اين چه خلافت شگفتآورى است! مگر خلافت را تا ابد به مالكيت او درآورده بودند كه سهم دوره عمرش را براى خودش نگه داشت و سهم بعد از مرگش را به ديگرى ميراث داد.» با درگذشت پيامبر صلى الله عليه و آله قبيلهگرايى و خودخواهى كه در نفوس تازه مسلمانان مكنون بود ظهور پيدا كرد. و با جمله «حَسْبُنا كِتابُ اللَّهِ»، صريحاً با رسول خدا صلى الله عليه و آله كه فرمود: «انّى تارِكٌ فيكُمُ الثَّقَلَيْنِ» «١» مخالفت كردند و اهل بيت عليهم السلام- ثقل كبير- را مهجور ساختند. و با انتخاب ابوبكر به جانشينى پيامبر صلى الله عليه و آله اوّلين بدعت شكل گرفت.