زمينههاى قيام امام حسين(ع)(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٦٣
١- عايشه مىگويد: «پدرم پانصد حديث از احاديث پيامبر را در كتابى جمعآورى كرده و آن را به من امانت داد. شب هنگام ديدم او در بسترش آرام نمىگيرد، و خواب به چشمش نمىرود. گفتم: آيا ناراحتى و خبر بدى هست كه چنين به رنج افتادهاى؟ [وى جوابى نداد] صبح هنگام دستور داد: دخترم آن احاديثى كه نزد تو است بياور، و آنگاه آتشى طلبيد، و آن كتاب كه حاوى احاديث پيامبر بود به آتش سپرد. با سوختن كتاب، اضطراب او تبديل به قرار و آرامش گرديد. از او علّت را پرسيدم. گفت: ترسيدم در ميان احاديثى كه در اين كتاب نوشتهام حديثى باشد كه اصل نداشته و من براساس اطمينان به كسى آن را نقل كرده باشم، و آن وقت من در مقابل آن مسؤول باشم!» «١» ٢- چنانكه گذشت، دليل خليفه دوّم براى منع كتابت سنّت نبوى، مخلوط شدن آن با قرآن كريم و در نتيجه مشتبه شدن قرآن با سنّت بود.
ارزيابى مايه نگرانى خليفه اوّل احتمال وجود احاديث كذب در بين احاديث جمعآورى شده بود. اگر اين سخن دليل واقعى نزد خليفه اوّل بود مىبايست براى نقل حديث ضوابطى وضع كنند تا احاديث كذب با احاديث صحيح و درست مشتبه نگردد و حداقل آنچه خود يقين داشت به اينكه حديث رسول خدا صلى الله عليه و آله است منتشر نمايد و همه پانصد روايتى كه نزد وى بود نسوزاند و نيز شايسته بود خليفه به جاى نقل حديث از ديگران، احاديثى را كه خود از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيده بود مىنوشت تا جاى ترديدى باقى نماند.
امّا آنچه خليفه دوّم گفت دليل واقعى و منطقى و عقلى نيست، چون اگر احاديث را اصحاب خاصّ و صادق پيامبر صلى الله عليه و آله جمعآورى مىكردند و با دقّت در حفظ آن مىكوشيدند، همانند قرآن كريم محفوظ مىماند و مخلوط به چيزى نمىشد. و از آنجا كه احاديث پيامبر صلى الله عليه و آله مفسّر و مبيّن قرآن بود قطعاً مردم را از قرآن باز نمىداشت، بلكه آنها را با قرآن آشناتر مىساخت.
بهنظر مىرسد دليل واقعى، كنترل احاديث پيامبر صلى الله عليه و آله جلوگيرى از نشر سنّت آن