زمينههاى قيام امام حسين(ع)(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٥٣
نمىگيرند.» «١» «آنان مايه حياتِ علم و مرگِ جهل مىباشند، حلم و بردبارىشان (يا حكمهايى كه صادر مىكنند) از ميزان علمشان حكايت مىكند، و سكوتهاى به موقعشان از توأم بودن حكمت با منطق آنها خبر مىدهد؛ نه با حق مخالفت مىورزند و نه در حق اختلاف مىكنند. آنان پايههاى اسلام و وسايل احتفاظ مردمند، بهوسيله آنها حق به جاى خود برمىگردد و باطل از جايى كه قرار گرفته دور مىشود و زبانش از بيخ بريده مىشود، آنان دين را از روى فهم و بصيرت و براى عمل فرا گرفتهاند، نه آنكه طوطىوار شنيده و ضبط كرده باشند و تكرار كنند، همانا ناقلان علوم فراوانند اما جانبداران آن كم هستند.» «٢» مهجوريت اهل بيت عليهم السلام خلفا پس از ستاندن خلافت از على عليه السلام در تضعيف موقعيتش از هيچ كوششى دريغ نكردند و از طرق مختلف سعى كردند منزلت امام عليه السلام را تنزّل دهند. قدرت مالى حضرت را با گرفتن فدك محدود ساختند. و با رقيبتراشى و تهمتها و با شعار «حَسْبُنا كِتابَ اللَّهِ» از نظر فرهنگى و فكرى براى امام عليه السلام محدوديت ايجاد كردند.
امام عليه السلام خود در اين باره مىفرمايد:
«به خدا سوگند، مردم در ناراحتى و رنج عجيبى گرفتار آمده بودند و من در اين مدت طولانى با محنت و عذاب چارهاى جز شكيبايى نداشتم. سرانجام روزگار او (عمر) هم سپرى شد. و آن (خلافت) را در گروهى به شورا گذاشت و به پندارش، مرا نيز از آنها محسوب داشت! فيا لِلَّهِ وَ لِلشُّورى! مَتَى اعْتَرَضَ الرَّيْبُ فِىَّ مَعَ الْاوَّلِ مِنْهُم حتَّى صِرْتُ اقْرَنُ الى هذِهِ النَّظائِرِ ...» «٣» (پناه بر خدا از اين شورا (راستى) كدام زمان بود كه مرا با نخستين فرد آنان مقايسه كنند كه اكنون كار به جايى رسيد كه مرا همسنگ