زمينههاى قيام امام حسين(ع)(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٥٩
تقسيممىشدند. «١» استاد مطهّرى در اين باره مىنويسد: «در دوران جاهليت، يك زندگى طبقاتى عجيبى بر آن جامعه حكومت مىكرد. گويى اصلًا فقرا آدم نبودند تا چه رسد به غلامان و بردگان. آنها كه اشراف و اعيان و به تعبير قرآن، مَلأ بودند خودشان را صاحب و مستحق همه چيز مىدانستند و آنهايى كه هيچ چيز نداشتند، مستحق چيزى نمىشدند.» «٢» اين از مسلّمات تاريخ است كه وقتى پيام اسلام منتشر شد طبقات محروم بيش از ديگران دعوت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله را لبّيك گفتند. بهمين جهت برخى از اشراف به پيغمبر صلى الله عليه و آله مىگفتند آيا مىدانى عيب كار تو در كجاست؟ و چرا ما حاضر نيستيم رسالت تو را بپذيريم؟
براى اينكه تو آدمهاى فقير و ناتوان را اطراف خودت جمع كردهاى. اگر مىخواهى ما ايمان بياوريم بايد اينها را از خود دور كنى. خداوند متعال مىفرمايد به اينها بگو:
«وَ ما انَا بِطارِدِ الْمُؤْمِنينَ» «٣» من كسى را كه ايمان داشته باشد [به جرم اينكه غلام يا فقير است] طرد نمىكنم.
همچنين مىفرمايد:
«وَ لا تَطْرُدِ الَّذينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدوَةِ وَالْعَشِىِّ يُريدُونَ وَجْهَهُ» «٤» و كسانى را كه صبح و شام خدا را مىخوانند، و جز ذات پاكِ او نظرى ندارند از خود دورمكن.
اين مطالب نشان دهنده اين حقيقت است كه اشراف حاضر نبودند حتّى دينشان مشابه دين فقراء و غلامان باشد. برخى از افراد اين طبقه اجتماعى تا آخرين لحظه با اسلام مبارزه كردند و پس از فتح مكه از روى خوف و طمع منافقانه اسلام آوردند چنانكه همين «توانگران خوشگذران» در برابر انبياء سلف نيز ايستادند و مانع اصلاحات آنها شدند. خداوند متعال درباره اين گروه مىفرمايد: