زمينههاى قيام امام حسين(ع)(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٠٩
يكرأى و هم نظر نيستند. وانگهى، اوضاع، بحرانى و تيره و تار است و راه راست ناشناخته و ناآموخته است. و بدانيد اگر من تقاضاى شما را اجابت كرده ولايت امرتان را قبول كنم برحسب علم و دينشناسى خود عمل خواهم كرد و گوش به حرف اين و آن نمىسپارم و اعتراض و رنجش ديگران در رويّهام اثر نمىگذارد.» «١» على عليه السلام خلافت را حقّ خود مىدانست، امّا ابتدا از قبول آن خوددارى نمود. عدم پذيرش حضرت عليه السلام به دلايل زير برمىگردد.
الف- جامعهاى كه قريب ٢٥ سال بهدست خلفا اداره شده بود از سيره پيامبر صلى الله عليه و آله در حد قابل توجهى دور شده. و بسيارى از ارزشهاى دينى به فراموشى سپرده شده بود. لذا اجراى سياستهاى اسلامى و برقرارى عدالت اجتماعى در چنين جامعهاى كار آسانى نبود. و اجراى عدالت اسلامى منافع عدّه زيادى را به خطر مىانداخت و درگيرى داخلى، امرى حتمى بود.
ب- امام عليه السلام براى اينكه عدم دخالت خود در جريان شورش بر عثمان را ثابت كند، لازم ديد با تأمّل حكومت را قبول نمايد تا جلوى سوء استفاده فتنهگرها را بگيرد.
ج- از آنجا كه انقلابيّون بهعنوان نفرات اوّلى بودند كه گرد حضرت عليه السلام جمع شده بودند ممكن بود، بعدها منّتى بر امام عليه السلام بنهند و پاداشهايى جهت اين كارشان طلب نمايند. لذا براى دفع توقّعات بىجا و تحكيم موضع خود، امام عليه السلام بلافاصله دعوت آنها را نپذيرفت.
تأسيس حكومت مكتبى جامعهاى كه امام عليه السلام رهبرى آن را برعهده گرفت از جهات مختلف دچار انحراف شده بود و با اسلام ناب فاصله گرفته بود. على عليه السلام براى حاكميت بخشيدن و برقرار ساختن دوباره معيارها و ارزشهاى اسلام، لازم بود سياستگذارى جديدى براى اجراى