زمينههاى قيام امام حسين(ع)(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٩٨
همچنين فرمود: «انَّ مَحَلّى مِنْها مَحَلَّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحا» «١» جايگاه من در حكومت و خلافت جايگاه استوانه (وسط) سنگ آسياست.
امّا وقتى خلافت ابوبكر را ثابت شده دانست بهخاطر مصالحى كه در جامعه نوپاى اسلامى وجود داشت از مطالبه حقّ خويش صرفنظر نمود و سكوت اختيار كرد. البته سكوتى همراه با درد و رنج كه دركش براى ما ممكن نيست. امام عليه السلام در اين باره فرمود:
«پس من رداى خلافت را رها ساختم و دامن خود را از آن در پيچيدم درحالى كه در اين انديشه فرو رفته بودم كه با دست تنها (با بىياورى) بهپا خيزم (و حق خود و مردم را بگيرم) و يا در اين محيط اختناق و ظلمتى كه پديد آوردند صبر كنم؟ محيطى كه پيران را فرسوده، جوانان را پير و مردان با ايمان را تا واپسين دم زندگى به رنج وامىدارد.
(عاقبت) ديدم بردبارى و صبر بر عقل و خرد نزديكتر است لذا شكيبايى ورزيدم ولى به كسى مىماندم كه خاشاك چشمش را پر كرده و استخوان راه گلويش را گرفته، با چشم خود مىديدم ميراثم را به غارت مىبرند.» «٢» و در شوراى شش نفرى، پس از تعيين و انتخاب عثمان از طرف عبدالرحمن بن عوففرمود:
«لَقَدْ عَلِمْتُمْ انّى احَقُّ بِها مِنْ غيرى» «٣» شما مىدانيد من از همه براى خلافت شايستهترم.