زمينههاى قيام امام حسين(ع)(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٥٨
مِنْ شَىءٍ الَّا عِنْدَنا خَزائِنُه وَ ما نُنَزِّلُهُ الَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ» «١» در ميان آنها مردى به نام احنف بن قيس به خود جرأت داد و گفت: خدا روزى بندگان را عادلانه ميان آنان تقسيم كرده و اين شماييد كه ارزاق آنان را تصاحب نمودهايد.» «٢» هنگامى هم كه اهل بيت امام حسين عليهم السلام در شام، وارد مجلس يزيد شدند، يزيد با تمسّك به برخى از آيات قرآن سعى كرد جنايتهاى خود را به گردن قضاء و قدر الهى بيندازد و خود را از آنها مبرّا نمايد. «٣» ب- بهرهبردارى از قتل عثمان زمانى كه عثمان در محاصره انقلابيّون بود معاويه او را يارى نكرد امّا بعد از كشته شدنش به خونخواهى او برخاست و از اين راه توانست به جاهطلبىها و مخالفتهايش با خليفه به حقّ رسول خدا صلى الله عليه و آله كه با رأى عمومى نيز زعامت جامعه را عهدهدار بود، رنگ دينى ببخشد و عوام الناس را فريب بدهد. امّا اين حقيقت از چشم تيزبين حضرت على عليه السلام دور نمانده و در خطبهها و نامهها، آن را افشا نموده است امام على عليه السلام در نامهاى به معاويه نوشت: «سبحانالله چقدر به هوسهاى بدعتآميز و سرگردان كننده وابستهاى، آن هم همراه تضييع حقايق و دور افكندن دلائل مطمئن كه مطلوب خداوند است و اتمام كننده حجت! امّا اينكه تو فراوان مسأله عثمان و كشندگان او را طرح مىكنى، تو آنجا كه يارى عثمان به سودِ خودت بود او را يارى كردى و آنجا كه يارى او به سود خودِ او بود او را واگذاشتى.» «٤» و در نامه ديگرى نوشت: «اى معاويه، به جانم سوگند اگر با نگاه عقلت بنگرى، نه به چشم هوا و هوست، مىيابى كه (نسبت به كشته شدن عثمان) من مبرّاتر از هر كس ديگرى بودهام جز اينكه بخواهى خيانت كنى و چنين نسبتى را به من بدهى، اكنون كه