زمينههاى قيام امام حسين(ع)(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٧٦
تشريع احكام الهى در نظر گرفتهاند و در استنباط و اجتهاد خود از قياس «١»، استحسان «٢» و مصالح مرسله «٣» بهره جستهاند.
بهوجود آمدن اجتهاد ممنوع يكى از پيامدهاى منع كتابت و نشر حديث نبوى مىباشد كه بعد از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله شكل گرفت و در مكتب خلفاء رشد و توسعه يافت.
پيامد اجتهاد به رأى: كسانى كه آگاهى كافى از سنّت پيامبر نداشتند و با اهل بيت عليهم السلام نيز آشنا نبودند وقتى در مسند فتوا قرار گرفتند، براى حلّ معضلات فقهى و دينى و گاهى براى توجيه اعمال خلفاء بناچار به قياس و استحسان روى آوردند. «حَتَّى اسْتَحالَتْ الشَّرِيعَةُ، وَ صارَ اصْحابُ الْقِياسِ اصْحابُ شَريعَةٍ جَدِيدَة» «٤» ؛ تا اينكه شريعت (محمّدى) استحاله پيدا كرد و اصحاب قياس شريعت جديدى ارائه كردند».
زيرا اين نوع اجتهاد محدود به مواردى كه قرآن كريم و سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله از آنها ساكت بود نگرديد. و بهجاهايىكه نصّ صريح موجود داشت نيز گسترش يافت و صاحب نظران اين مكتب به نظريهپردازى و اجتهاد در آن موارد هم دست زدند. البته اين مسأله چندان هم دور از انتظار نبود زيرا برخى از مسلمانان مصلحتى در عصر رسالت و در حضور پيامبر صلى الله عليه و آله نيز با فرامين روشن آن حضرت صلى الله عليه و آله مخالفت نمودند، كه برخى از آنها را قبلًا متذكّر شديم.
اين گرايش تا آنجا پيش رفت. كه خلفا هر چه مصلحت مىديدند طبق نظر و رأى خودشان فتوا مىدادند و نصوص و روايات وارده از رسول خدا صلى الله عليه و آله را توجيه مىكردند.
ابن ابىالحديد مىنويسد: «وَ قَدْ اطْبَقَتِ الصَّحابَةُ اطْباقاً واحِداً عَلى تَرْكِ كَثيرٍ مِنَ النُّصوصِ لَمَّا