زمينههاى قيام امام حسين(ع)(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٤٠
سخن نمىگفت، هر كس شرافت خودش و قبيلهاش را بيان مىكرد، گويى با رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله همه چيز دگرگون شده بود. چنانكه خليفه اوّل در سقيفه بنىساعده گفت: «ما مهاجران، اوّلين كسانى هستيم كه اسلام را پذيرفتيم و ديگران به پيروى از م زمينههاى قيام امام حسين(ع)(ج١) ١٥١ مقام ممتاز اهل بيت عليهم السلام ص : ١٥١ ا اسلام را قبول كردند. ما از بستگان پيامبريم، و از نسب خوبى برخورداريم و همه قبايل عرب مديون قريش هستند ...» «١» گفت و گوى حباب بن منذر و خليفه دوم در سقيفه نيز عمدتاً درباره همين مسائل بود. «٢» معناى سخن ابوبكر اين است كه آنچه اسلام و قرآن بر آن ارزش قائل بود، يعنى «تقوا»، لااقل در امر زمامدارى مسلمانان بهكار نمىآيد.
به ديگر سخن، لازمه كلام ابوبكر اين است كه اگر بر فرض دو تن داوطلب زمامدارى بودند، يكى با تقواى كمتر و از قبيله قريش و ديگرى با تقواى بيشتر و كفايت بهتر از غير قريش، آن كه از قريش است مقدّم خواهد بود! يعنى لازم نيست زمامدار مسلمانان پرهيزكار، آگاه، پارسا و لايق باشد، آنچه مهمّ است و بايد محترم شمرده شود شرافت قبيلهاى و بزرگى خاندان است كه در قريش خلاصه مىشود.
چنانكه خليفه اوّل به ابن عباس گفت: «مردم ميل نداشتند خلافت و نبوّت هر دو در شما جمع گردد. براى اينكه اگر اين كار را كرده بودند افتخار و شرف شما خيلى بالا مىرفت!» «٣» حتى در عصر رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز عدّهاى كه از پذيرش خلافت على عليه السلام سر باز زدند، مشكل اصلىشان همين روحيه عصبيّت بود. در اين باره حافظ، ابوعبيد هروى در تفسير خود «غريب القران» داستانى نقل مىكند. او مىگويد: «پس از آنكه رسول خدا صلى الله عليه و آله در غدير خم آنچه را كه مأمور بدان بود تبليغ نمود و اين امر در بلاد شايع و منتشر شد جابر نضر بن حارث بن كلده عبدرى آمد و خطاب به پيغمبر صلى الله عليه و آله نمود و گفت: به ما از طرف خداوند امر كردى كه گواهى به يگانگى خداوند و رسالت تو بدهيم و نماز و روزه و حج