زمينههاى قيام امام حسين(ع)(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٥٥
اسلام صلى الله عليه و آله اين است كه او محو كننده خرافات و اوهام بوده است. وقتى اهل كتاب حجاز از نظر فكرى چنين در انحطاط بودهاند وضع وَثَنيّين حجاز يقيناً بدتر بوده است و آيه شريفه بهطريق اولى شامل حال آنها خواهد بود. تفصيل اين مطلب مجال ديگرى مىطلبد. در اينجا صرفاً به برخى از انواع خرافه اشاره مىكنيم.
اعراب در اثر جهل و نادانى بعضى از موجودات غير مؤثّر در عالم را پرستش مىكردند كه شديداً مورد مذمّت خداوند متعال قرار گرفته است.
«قُلْ اتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَمْلِكُ لَكُمْ ضَرّاً وَ لا نَفْعاً» «١» بگو آيا چيزى را مىپرستيد كه هيچ سود و زيانى براى شما ندارد؟
آنها معتقد بودند فرشتگان و ملائك دختران خدا هستند. «٢» و رواج عيافه «٣»، تفأّل و اعتقاد به موجودات غير واقعى نيز از خرافهگرايى اهل جاهليت نشأت مىيافت.
مسعودى در مورد خرافهگرايى آن مردم مىنويسد: «عرب فكر مىكرد غول در خلوتها به او حمله مىبرد و مىتواند به انواع و اقسام شكلها ظاهر شود. چنانكه در اشعارشان فراوان از اين حقيقت خيالى ياد كردهاند؛ تأبَّطَ شراً مىگويد:
«فَاصْبَحْتُ وَالْغُولُ لى جارةٌ فَيا جارَتى انْتَ ما أَهْوَلاء» «٤» و برخى از افراد نيز از درگيرى خود با غول سخن گفتهاند كه از جمله آنها عمر بن خطاب است. او مىگويد: در سفر شام با غولى كه درصدد نابودى وى بوده مبارزه كرده است. «٥» اينها همه از جهل مردم شبه جزيره عربستان نشأت مىيافت. بلاذرى مىگويد:
«زمانى كه اسلام وارد حجاز شد، در بين قريش ١١ نفر و از قبيله اوس و خزرج در مدينه