زمينههاى قيام امام حسين(ع)(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٠٥
راهنمايى خلفا در امر قضاوت در مورد راهنمايى خلفا در امر قضاوت على عليه السلام نقش بهسزايى ايفا مىكرد كه بهعنوان نمونه يك مورد از آنها را نقل مىكنيم.
در زمان خليفه دوّم نوجوانى نزد او آمد و ادّعا كرد بعد از اينكه خودش را شناخته است (بزرگ شده است) مادرش وى را از خود رانده و فرزندى او را انكار كرده است.
عمر دستور داد آن زن را (كه متّهم به مادرى بود) آوردند. چهار برادر او شهادت دادند كه خواهرشان دختر باكره است و هرگز ازدواج نكرده، و اين نوجوان درصدد بىآبرو ساختن قبيله آنهاست.
عمر دستور داد موقّتاً جوان را زندانى كنند تا قضيّه را بيشتر بررسى كند. در اين حال على عليه السلام از راه رسيد، و از قضيه مطلع شد.
امام على عليه السلام فرمود: آيا اين زن ولىّ و سرپرست دارد؟ گفتند: برادرانش حاضرند و ولايت اين زن برعهده آنهاست. به آنها فرمود: آيا امر و قضاوت مرا در مورد خودتان و خواهرتان قبول داريد؟ گفتند: آرى شما وكيل هستيد. آنگاه حضرت عليه السلام خليفه دوّم و حاضرين را بر اين وكالت گواه گرفت و فرمود: «انّى قَدْ زَوَّجْتُ هذِهِ المِرأةَ مِنْ هذَا الغُلامُ عَلى ارْبَعِ مِأَةَ دِرْهَمٍ وَالْمَهْرُ مِنْ مالى» (اين زن را به ازدواج اين نوجوان درآوردم و مهر آن را چهارصد درهم قرار دادم كه خودم پرداخت مىنمايم.)
سپس به غلام خود، قنبر دستور داد «درهمها» را آوردند و به نوجوان تحويل داد و از او خواست تا آنها را بهعنوان مهر به همسرش پرداخت كند و فرمود: نزد ما برنگرد مگر بعد از اينكه اثر نكاح در تو باشد (يعنى غسل كرده باشى).
جوان برخاست و آنها را در دامن آن زن ريخت. ناگهان زن فرياد كشيد: آتش آتش! يا على مىخواهى مرا به نكاح فرزندم درآورى؟! سوگند به خدا برادرم كار خلاف با من