زمينههاى قيام امام حسين(ع)(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٠١
اسلام داشت. نزد او «اسلام» بالاتر از همه ملاحظات ديگر بود. على عليه السلام كه هستى خود را وقف رسالت پيغمبر صلى الله عليه و آله نموده بود. وقتى مشاهده كرد از عدم همكارى او با نظام حاكم، اسلام نوپاى محمّدى صلى الله عليه و آله آسيب مىبيند و مسلمانان متفرّق مىشوند جهت تقويت دين و حفظ وحدت لازم ديد با شيخين همكارى نمايد و ظاهراً با آنها مصالحه نمايد. البته فعاليّت او در عصر خلفا بههيچ وجه قابل قياس با عصر رسالت نبود؛ زيرا على عليه السلام در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله فعالترين و غيرتمندترين ياور حضرت صلى الله عليه و آله بود و در غالب كارهاى بزرگى كه براى اسلام صورت مىگرفت نقش اول داشت. امّا در زمان خلفا در حدّ ضرورت در صحنههاى فرهنگى، سياسى و اجتماعى حضور مىيافت و عمده وقت خويش را صرف مسائل غير سياسى و اجتماعى مىنمود.
امام على عليه السلام در مورد علّت مماشات با خلفا و همكارىاش با آنها، به اهل مصر چنيننوشت:
«من اوّل دستم را پس كشيدم تا آن كه ديدم گروهى از مردم از اسلام برگشتند (مرتدّ شدند) و مردم را به محو دين محمد صلى الله عليه و آله دعوت مىكنند. ترسيدم كه اگر در اين لحظات حسّاس اسلام و مسلمين را يارى نكنم خرابى يا شكافى در اساس اسلام ببينم كه مصيبت آن بر من از مصيبت از دست رفتن چند روز خلافت پس از پيغمبر بيشتر باشد.» «١» و هنگامى كه شنيد يكى از فرزندان ابولهب اشعارى مبنى بر فضيلت و ذى حق بودن او و ذمّ مخالفانش سروده است: «وى را نهى كرد و فرمود: «سَلامَةُ الدّينِ احَبُّ الَيْنا مِنْ غَيْره» «٢» سلامت دين نزد ما محبوبتر از هر چيز ديگرى است.
و در روزهاى اوّل خلافتش خطابهاى ايراد فرمود و پس از حمد و ثناى الهى و درود بر پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله چنين گفت:
«پس از وفات رسول خدا ما خاندان باور نمىكرديم كه امّت در حقّ ما طمع كنند. اما آنچه