زمينههاى قيام امام حسين(ع)(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٠٠
خلفا اظهار مىكرد. فقيه حنبلى گفت: تقصير آن مردم چيست؟ اين در را خود على عليه السلام باز كرده است. «١» چنانكه قبلًا گفتيم حضرت على عليه السلام علاوه بر اظهار حقّانيت اهل بيت عليهم السلام براى خلافت رسول خدا صلى الله عليه و آله، از خلفا به دليل غصب خلافت و غصب فدك انتقاد نمود و به خليفه سوّم به سبب تندروىها و انحرافات وى هشدارهاى فراوان داد و با تمام وجود در جلوگيرى از انحرافات مجاهدت نمود.
حضرت عليه السلام به عثمان فرمود:
«ترا به خدا، ترا به خدا، درباره خويش بينديش. تو نابينايى نيستى تا تو را بينا سازيم و نادانى نيستى تا تو را علم آموزيم.» «راهها آشكارند و عَلَمهاى دين بر پا. بدان كه برترين بنده نزد خدا پيشواى دادگراست كه هم هدايت شده باشد و هم هدايت كند و سنت معلوم را بر پاى دارد و بدعتهاى ناشناخته را بميراند. سنّتها روشن و نورانيند و نشانههاى مشخّص دارند. بدعتها نيز آشكارند و علامتهايى دارند. بدترين مردم نزد پروردگار، پيشواى ستمگرى است كه خود گمراه است و مردم را نيز گمراه مىنمايد ... پس تو با اين سن و سال آلت دست «مروان» مباش تا هر جا كه دلش بخواهد تو را به دنبال خود ببرد!» «٢» امّا عثمان متنبّه نشد و عاقبت گرفتار خشم مسلمانان گرديد.
بههر حال آنچه مسلّم است اين است كه على بن ابىطالب عليه السلام از سر خيرخواهى براى امّت اسلام مطالب لازم را به خلفا متذكّر مىشد امّا از آنجا كه امام عليه السلام قدرتى نداشت نمىتوانست جلوى آن بدعتها و انحرافات را عملًا بگيرد.
مماشات با نظام حاكم امام على عليه السلام احساسات عاشقانه، تعهّد، صميميّت و وفادارى خللناپذير نسبت به