زمينههاى قيام امام حسين(ع)(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٨٨
اينجا بهعنوان نمونه برخى از آنها را متذكّر مىشويم.
عدم پذيرش ابوسفيان: هنگامىكه تعدادى از مسلمانان در سقيفه بنىساعده با ابوبكر بهعنوان خليفه مسلمين بيعت كردند. عدّهاى ديگر مخالفت نمودند و ولايت او را قبول نكردند. امّا اغراض مخالفان يكسان نبود. عدهاى چون خلافت او را مخالف وصيّت پيامبر صلى الله عليه و آله مىدانستند از بيعت سرباز زدند و عدّهاى ديگر براى ايجاد تشتّت و تفرقه در ميان مسلمانان و سوء استفاده از اوضاع آشفته جامعه اسلامى. ابوسفيان و بنىاميّه جزء دسته دوم بودند.
ابوسفيان بعد از جريان سقيفه خدمت اميرالمؤمنين عليه السلام رسيد و گفت: «يا على امْدُدْ يَدَكَ ابايِعُكَ»؛ يا على دستت را بده تا با تو بيعت كنم.» و اين قصيده را سرود:
بنى هاشِمٍ لا تَطْمَعُوا النَّاسُ فيكُمْ وَ لا سيَّماتِيمِ بنِ مُرَّةٍ اوْ عَدىٍ فَمَا الْامر الَّا فيكُمْ وَ الَيكُمْ وَ لَيْسَ لَها الّا ابُو حَسَنٍ عَلىٍ ابا حَسَنٍ، فَاشْدُدْ بِها كَفَ حازمٍ فَانَّكَ بِالْامْرِ الَّذى يُرْتَجى مَلِىّ ... «١» امّا از آنجا كه على عليه السلام نيّت سوء ابوسفيان را مىدانست و به فساد عقيده او يقين داشت حاضر نشد دستش را در دست ابوسفيان قرار دهد؛ گر چه ممكن بود به خلافت كه حق خود مىدانست برسد.
رفض دروغ: بعد از كشته شدن عمر، در شورايى كه با نظر وى تعيين شده بود تا رهبر آينده را مشخّص كند به على عليه السلام گفتند: با تو بيعت مىكنيم بشرط اينكه به كتاب خدا و سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله و سيره ابوبكر و عمر عمل كنى.
على عليه السلام در پاسخ فرمود: «اسيرُ فيكُمْ بِكِتابِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ ما اسْتَطَعْتُ» «٢» من براساس كتاب خدا و سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله تا حدّ توان عمل خواهم كرد.