زمينههاى قيام امام حسين(ع)(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٥٦
رأى ثابتى در مسأله قدر و جبر نداشت و گاهى طرفدار قَدَر گاهى طرفدار جبر بود. «١» بنىاميّه از اين خلأ فرهنگى بهرهبردارى كردند و «مرجئه» را پديد آوردند. ابن ابىالحديد مىنويسد: «اوّلين كسانى كه قائل به ارجاء محض شدند، معاويه و عمرو بن عاص بودند. اينها مىپنداشتند، با وجود ايمان، هيچ گناهى زيان نمىرساند و بر اين اساس وقتى به معاويه گفته شد: خودت مىدانى با چه كسى محاربه نمودى و آگاهى چه گناهى مرتكب شدى، در جواب گفت: اطمينان و وثوق به قول خداى سبحان دارم كه مىفرمايد: «انَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعاً». «٢» بنىاميّه اين طرز تفكّر را ابداع كردند و حمايت كردند تا به شكل يك گروه و فرقه دينى درآمد و در خدمت آنها قرار گرفت. فرقه مرجئه ايمان را عبارت از اعتقاد قلبى محض مىدانستند و هيچگونه عمل حاكى از اين اعتقاد را، لازم نمىشمردند، بهعقيده اين فرقه كافى است كه انسان قلباً مؤمن باشد. و با وجود ايمان، هيچ گناهى ضرر ندارد، چنانكه با وجود كفر هيچ عبادتى فايده ندارد.» «٣» نتيجه منطقى چنين طرز تفكّرى اين بود كه اموىها هر جنايتى مىكردند از ايمان و اسلام خارج نمىشدند و با هر ظلم و جرمى مىتوانستند توبه نمايند. و از سوى ديگر اين مكتب، در مقابل مكتب اهل بيت عليهم السلام قرار گرفت كه صلاحيت بنىاميّه را تأييد نمىكرد. مرجئه رهبرى و خلافت بنىاميّه را شرعى، و مبارزه با آنها را حرام مىشمردند.
طبرى در اين باره مىنويسد: «عدّهاى از مرجئه و در رأس آنها مردى بنام «ابورؤبة» به يزيد بن مهلب بن ابىصفره كه بر ضد يزيد بن عبدالملك بن مروان، قيام كرده بود، پيوستند، موقعى كه مسلمة بن عبدالملك براى سركوبى انقلاب آمد، و يزيد بن مهلب، مردم را به جنگ تشويق كرد، ابورؤبة گفت: «ما آنها را بهسوى كتاب خدا و روش پيامبر