زمينههاى قيام امام حسين(ع)(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢١١
مىشوند. و نگران آن هستم كه آنان را به مخالفت با تو برانگيزد. اگر مىخواهى مردم اينجا را براى خودت نگه دارى و بخواهى هواخواه تو باشند او را به مدينه احضار كن.» «١» عثمان دستور داد ابوذر را روانه مدينه كنند. معاويه نيز به دستور او، ابوذر صحابى بزرگ رسول خدا صلى الله عليه و آله را سوار بر شترى كرد كه پالان خشك و خشنى داشت. بهطورى كه وقتى به مدينه رساندند كشاله رانش پوست انداخته و مجروح شده بود. به او گفتند: «بر اثر اين كوفتگى و جراحت خواهى مرد.» گفت: «محال است، تا تبعيدم نكنند نمىميرم!» ابوذر وقتى بهبودى يافت نزد عثمان رفت و بىعدالتى و ظلمهايى كه توسّط بنىاميّه صورت مىگيرد را بيان كرد. عثمان گفت: «برو جايى كه ترا نبينم.» ابوذر گفت: «مىروم به مكّه» گفت: «نه به خدا نبايد آنجا بروى» و هر جايى كه ابوذر پيشنهاد كرد عثمان نپذيرفت و به او گفت ترا به ربذه تبعيد خواهم كرد. ابوذر گفت: «الله اكبر! رسول خدا صلى الله عليه و آله درست فرموده است! همه آنچه را پيش خواهد آمد خبر داده بود.» «٢» عثمان به مروان دستور داد او را از مدينه بيرون كن و كسى را مگذار با او سخن گويد.
و كسى حق ندارد او را مشايعت كند. امّا [امام] على، حسن، حسين عليهم السلام، عبدالله بن جعفر و عمار ياسر علىرغم ممانعت مروان او را بدرقه كردند. «٣» هنگام وداع با ابوذر، على عليه السلام به او فرمود: «اى ابوذر! تو براى رضاى خدا خشمگين گرديدى پس به او كه برايش غضب نمودى، اميدوار باش. اين مردم از تو بر دنياى خود ترسيدند و تو از آنها بر دين خويش ترسيدى، پس چيزى را كه آنها به خاطر آن در وحشتند به خودشان واگذار و از آنچه مىترسى آنها گرفتارش شوند (كيفر الهى) بگريز، چه محتاجند به آنچه منعشان مىكردى؛ و چه بىنيازى، از آنچه تو را منع كردند. بهزودى خواهى دانست كه پيروزى براى كيست؟ و آن كه بيشتر بر او حسد برند چه كسى است » «٤»