زمينههاى قيام امام حسين(ع)(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٩١
گرديد. حنفيان گفتهاند: قريشىها كفو يكديگرند و آن دسته از موالى كه پدر و مادر مسلمان داشته باشند كفو يكديگرند. و برخى از شافعيه فتوا دادهاند به اين كه عجم كفو عرب نيست و ابو حنيفه و ياران او گفتهاند: زن قرشى جز به مرد قرشى و زن عرب جز به مرد عرب تزويج نمىشود. «١» ه- قلع و قمع عجم: معاويه خطاب به زياد مىنويسد: «وقتى نامهام به دستت رسيد عجمها را ذليل كن و به آنان اهانت نما و آنان را تار و مار و آواره كن. از آنان كمك مگير و هيچ حاجتى براى آنان انجام مده به خدا سوگند، تو فرزند ابوسفيانى، برادرم! تو نزد من راستگويى. تو همان كسى هستى كه نامه عمر را بر اشعرى در بصره خواندى ... و او پس از شنيدن پيام عمر، ابن ابى معيط را با طنابى به طول پنج وجب فرستاده و گفت: «هر كس از اهل بصره پيش آمد اندازه بگير، هر كس از غلامها و مسلمانان عجم را ديدى كه به پنج وجب مىرسد او را پيش آور و گردنش را بزن.» امّا تو، ابوموسى را از تصميمش منصرف كردى و اين كار را از روى تعصّبى كه نسبت به غلامان داشتى انجام دادهاى، چون آن روز گمان مىكردى كه يك بنده ثقفى هستى! و نزد عمر رفتى و با اصرار او را از تصميمش برگرداندى و او را از تفرقه مردم ترساندى. «٢» ... اى برادر من! اگر تو عمر را از انجام آن كار بازنمىداشتى و سنّت او جارى مىگشت خدا آنها را قلع و قمع مىكرد. و ريشهشان را مىكند. و آنگاه خلفاى پس از او آن روش را ادامه مىدادند تا اين كه احدى از آنها باقى نمىماند ...» «٣» و- مقرّرات سياست تبعيض نژادى معاويه به زياد نوشت: «به موالى و كسانى كه از عجم اسلام آوردهاند نظر افكن و مطابق سنّت عمر بن خطّاب با آنها رفتار كن كه ذلّت و خوارى آنها در اين است: