زمينههاى قيام امام حسين(ع)(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢١
سريه اسامة بن زيد «١» روزهاى آخر ماه صفر، سال يازدهم هجرت، پيامبر صلى الله عليه و آله درحالى كه خود كسالت داشت سپاه عظيمى از مسلمانان را بهقصد حمله به «روم» مهيَّا نمود. صبحگاه «اسامه» را خواست، و فرمود: به سرزمينى كه پدرت در آن شهيد شده رهسپار شو و اسب را بر سرزمين آنها بتاز. من سركردگى اين سپاه را به تو دادم. صبح هنگام بر اهل «ابنى» حمله بر؛ و سخت محاصرهشان نما! امّا آن چنان به سرعت حركت كن كه پيش از رسيدن خبر به آنها، به محل نبرد رسيده باشى. اگر خداوند به تو پيروزى داد در ميان آنها كم بمان. (و در اين سفر) همراه خود، افراد وارد و كسانى كه راه را بلد هستند بردار. «٢» پس از چند روز پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مطّلع شد كه سپاه در حركت سستى مىكند. با همان حال بيمارى به ميان سپاه رفت و آنها را تحريص و تهييج نمود. پرچم را با دست خود بست و به «اسامه» داد تا حميّتشان را تحريك و عزمشان را محكم سازد. سپس خطاب به اسامه فرمود:
بهنام خدا و در راه خدا نبرد كن و هر كسى را كه به خدا كافر است از زمين برانداز. «اسامه» با پرچم بسته از مدينه خارج شد و آن را به دست «بريده» سپرد و در جُرُف، لشكرگاه زد.
آنجا نيز در حركت كندى كردند و حركت نكردند. و با بهانههاى مختلف از رفتن به جنگ روميان سرباز زدند. برخى به اين بهانه كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله مريض است و ما نمىتوانيم او را در اين حال رها كنيم لشكرگاه را ترك گفتند. برخى ديگر فرماندهى «اسامه» را مورد طعن قرار دادند و سپاه را ترك كردند.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وقتى از بهانههاى آنها مطّلع گشت به منبر رفت و مجدداً آنها را به رفتن از مدينه تحريص نمود و شايستگى «اسامه» را يادآور شد. «٣» امّا اين لشكر بهخاطر تعلّلورزى برخى از اصحاب و تخلّف آنها از فرماندهى