مقايسه دو دوره جاهليت و اسلام و علل گسترش اسلام

مقايسه دو دوره جاهليت و اسلام و علل گسترش اسلام - بینش، عبدالحسین - الصفحة ٦٦

مردود است. آنچه ارزشمند است دفاع از حق و عدالت و اجراى حكم خدا در جامعه است، وقتى ستمگرى در جامعه پيدا شد، بر ديگران لازم است با آن به مخالفت برخيزند، هر چند آن ستمگر مسلمان باشد.
قرآن كريم در اين باره فرموده است:
«وَ انْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤمِنينَ اقْتَتَلوُ فَاصْلَحوُا بَيْنَهُما فَانْ بَغَتْ احْدهُمْا عَلَى الْاخْرى فَقاتِلوُا الْلَتى تَبْغى حَتَّى تَفْى‌ءَ الى امْرِ اللَّهِ» «١» و اگر دو طايفه از اهل ايمان با هم جنگ كنند، پس ميان آن دو صلح برقرار كنيد و اگر يكى از آن دو به ديگرى ستم كرد با او جنگ كنيد تا به فرمان خداباز آيد.
از ديگر عوامل پيوند، «استلحاق» بود به اين ترتيب كه فردى كه مى‌توانست ديگرى را به خود ملحق سازد و او را به خود منسوب كند. كسى كه به فرد يا قبيله‌اى مشهور مى‌شد، مى‌توانست همانند خويشاوندان نزديك از آنان ارث ببرد و از او نيز ارث مى‌بردند. بسا كه به همين دليل از افراد خواسته مى‌شد تا به قبيله ملحق شوند، چنان كه در يك مورد فردى از ملحق شدن به قبيله‌اى خوددارى ورزيد و گفت: من مى‌دانم غرض شما اموال من است. «٢» خلع، ضد استلحاق بود. گاهى اتفاق مى‌افتاد كه مردى از فرزند يا فرزند خوانده خود بدش مى‌آمد و از او بيزارى مى‌جست و از خود دورش مى‌كرد بدين منظور به همراه تعدادى از افراد قبيله به بازار عكاظ مى‌رفت و بريدن خود را از آن فرزند اعلام مى‌داشت و عده‌اى را بر اين امر شاهد مى‌گرفت. كسى كه به اين ترتيب از پدرش جدا مى‌گرديد، از تمام قبيله رانده مى‌شد. «٣» فرزند خواندگى به صورتى كه در روزگار جاهليت مرسوم بود، در اسلام بكلى‌