تاريخ زندگانى امام باقر(ع) - حیدری، احمد - الصفحة ٧
از دوره امام صادق) كه دراين برهه، مبارزه سياسى براى گرفتن رهبرى از دست بنى اميه از نقطه صفر تقريبا شروع مىشود و با فعاليتهاى سى و چهار ساله امام سجاد تا حدى گسترش مىيابد و امام باقر (ع) اين مبارزه را گسترش مىدهد و در زمان امام صادق در سال ١٣٥ هجرى به اوج مىرسد ولى متاسفانه ثمره اين تلاش را عباسيان مىچينند.
ب- مرحله دوم از سال ١٣٥ (شروع حكومت منصور عباسى) تا سال ٢٠٢ يا ٢٠٣ (سال شهادت امام رضا) كه در اين مرحله حركت امامان براى باز پس گرفتن امامت و رهبرى از آل عباس است و اين مبارزه نيز اوج مىگيرد و گسترش مىيابد تا با شهادت امام رضا عليهالسلام متوقف مىشود.
ج- مرحله سوم از سال ٢٠٤ به بعد است دراين مرحله بر خلاف دو مرحله قبلى، هدف بدست گرفتن حكومت درآيندهاى نزديك نيست، بلكه مبارزه براى هدفى بلند مدت است يعنى امامان براى بعد از غيبت صغرى زمينه سازى مىكنند.
اين كتاب بيشتر به مرحله اوّل، يعنى دوره امام سجاد، امام باقر و امام صادق نظر دارد.
شرايط و اوضاع سياسى اجتماعى مرحله اول مرحله اول بعد از حادثه غمبار كربلا شروع شد. حادثه كربلا واقدام حكومت وقت در به شهادت رساندن دختر زاده رسول خدا و به اسارت بردن خاندانش، جهان اسلام را مبهوت كرد و خفقان سنگينى ايجاد نمود. رعب شديدى جهان اسلام را فرا گرفت و همه اميدها به نااميدى نزديك شد. اقدام جنايتكارانه دستگاه خلافت در حدى بود كه هيچ كس انتظار آن را نداشت. اگر شعرى كه به حضرت زينب منسوب است، درست باشد كه فرموده:
ما تَوَهَّمْتُ يا شَقيقَ فُؤادى كانَ هذا مُقَدَّراً مَكْتُوباً «١» گمان نمىكردم اى عزيز دلم كه تا اين حدّ مقدر و مكتوب بود.
بدون شك اشاره به اين ناباورى است. همه فكر مىكردند و يا يقين داشتند كه ديگر اهل بيت و جريان امامت از بين رفته و خطرى از جانب آنان حكومت اموى را تهديد نخواهد كرد.
گرچه حركت توابينّ، جرقه اميدى درآن ظلمت نااميدى بود و لى با سركوب شديد آن، اين جرقه هم به سرعت به افول گراييد و محو شد.
واقعه حرّه وقتل عام و هتك وتجاوز سپاه شام به مدينه و بىحرمتى به حرم پيامبر در سال ٦٢ هجرى، دركامل كردن جو خفقان، بى تأثير نبود. مسلمانان با كمال حيرت ديدند كه لشكريان خليفه حتى حرمت حريم نبوى را نگه نداشتند و در حرم پيامبر و در كنار مرقد شريف آن حضرت، بدترين حرامها را مرتكب شدند و همه حريمها را شكستند. «١» وضعيت فرهنگى اين دوره نيز اسفبار بود. مردم دچار انحطاط فكرى عجيبى بودند. بعد از رحلت پيامبر، سياست بر گوشه نشين كردن و به انزوا كشيدن اهل بيت و حاملان علم پيامبر بود. امام على (ع) باب علم پيامبر (ص)، خانه نشين شد و جز درمواقع ضرورى و آن هم از روى ناچارى به اومراجعه نمىشد. فقط دوره پنج ساله حكومت به آن بزرگوار فرصت داد تا در حدى به انتشار علوم الهى خويش بپردازد. سياستهاى ديگر حكومت نيز دركنار سياست خانهنشين كردن اهل بيت سبب شد كه مردم در جهالت عجيبى نسبت به اسلام به سر برند، به طورى كه مسائل حجّ ون ماز كه جزو اوليات اسلام است را به خوبى ندانند. درچنين جوى طبيعى بود كه هر كس چند حديث از پيامبر مىدانست، عالم و مرجع مردم محسوب مىشد و هر چه مىگفت، به عنوان علم ناب تلقى مىگشت و پذيرفته مىشد. در چنين شرايطى بود كه جاعلان حديث و دروغگويان بازارشان داغ شد و متاعشان خريدار پيدا كرد. «٢»