سپاه از ديدگاه مقام معظم رهبرى - پژوهشکده انقلاب اسلامی - الصفحة ١٢٥
ببينيد برادران عزيز من بنده وقتى مجموعههاى سپاهى با من ملاقات مىكنند من در حرف زدن بىاختيار مىشوم، يعنى بحث نيم ساعت و بيست دقيقه و سى و پنج دقيقه و چهل دقيقه نيست كه معمولًا صحبتهاى بنده است؛ گاهى يك ساعت، يك ساعت و بيست دقيقه، يك ساعت و ربع صحبتهاى عمومى طول مىكشد. اين شايد اگر مثلًا چند دليل داشته باشد، مهمترين دليلش اين است كه من بر اين مجموعه عزيزالوجود خائف هستم، مىترسم. نمىخواهم من اصرار كنم كه اين ترس من به جاست، نه بالاخره انسان بر چيزهاى عزيز گاهى بر خود مىترسد. خوب يك اسكناس مثلًا ده تومانى را آدم خيلى احتياط نمىكند كه كجا گذاشت اما اگر چنانچه اين يك گوهر گرانقيمتى بود آدم توى جيبش مىگذارد، بعد براى اينكه خاطرش جمع باشد كه حتماً توى جيبش هست باز دست مىزند، باز وسط كوچه يادش مىآيد باز دوباره دست مىزند، اين خاصيت گرانى اين موجود است نگرانى زياد اين است، انسان آن مقدارى كه براى فرزند عزيز و محبوب خودش نگران مىشود براى يك بيگانه نگران نمىشود. نگرانى من اگر هم شما بفرمائيد كه اين نگرانى شما بيجاست، بىخود از ما نگرانيد نه، خيلى هم خاطرتان جمع باشد هيچ مشكلى هم براى نيست، اما بالاخره من نگرانيم به خاطر اين است چون شماها عزيزيد، چون اين مجموعه سپاه مجموعه عزيزالوجودى است، لذاست كه من نگرانم، نگرانى من هم از چيزى كه شناخته نشده باشد نيست از همان چيز من نگرانم، كه از آن بر خودم هم نگرانم، از آن بر مجموعه انقلاب يعنى كشور ايران هم نگرانم، بر مجموعههاى ويژه انقلابى در داخل نظام جمهورى اسلامى هم نگرانم. من نگران از دنيا هستم،