آمريكا از ديدگاه امام خمينى(ره) - شیداییان، حسین - الصفحة ١٤٥
اين ارتباطى كه شما را به انزواى حقيقى مىكشد، نمىتوانيد خودتان اهل صنعت بشويد ونمى توانيد مملكتتان صنعتى بشود، نمىتوانيد مستقل باشيد و نمىتوانيد آزاد باشيد اين انزوا از نعمتهاى بزرگ خداست. «١» ما استقبال مىكنيم يك همچو انزوايى را كه ما را وادار مىكند كه خودمان به فكر خودمان بيفتيم وقتى اين انزوا نباشد ما مُتّكل به غيريم، هر چى مىخواهيم دستمان پيش غير دراز هست. گندم هم مىخواهيم از آنها بگيريم و ارزاقمان را از آنها بگيريم و صنايع مان را از آنها برايمان بيايند درست بكنند همه چيزمان دست آنها باشد ملت تا اينطور باشد نمىتواند خودش داراى يك چيزى باشد، در اقتصاد مستقل باشد، در جنگ مستقل باشد، در اجتماع مستقل باشد وقتى شما منزوى باشيد مىتوانيد اين كارها را بكنيد. شماى منزوى مىتوانيد كه فكر بكنيد كه بايد كشاورزى مان را خودمان اداره كنيم محتاج نشويم به ديگران، براى اينكه منزوى هستيم ديگران نمىدهند. به ما وقتى يك ملتى احساس كرد كه ارزاقش را ديگران نمىدهند به او، خودش به فكر مىافتد كه براى خودش درست كند مادامى كه در نظرش اين است كه نه، ما مىآورند برايمان مىدهند به ما، نمىتواند كار بكند. اينهائى كه وقتى در اطرافشان ده تا پانزدهتا نوكر هست، مىافتند و تنبل مىشوند و هيچ كار از آنها نمىآيد وقتى مىبريشان حبس، خودش تو حبس كارهاى خودش را مىكند براى اينكه منزوى شده. ملتى كه منزوى بشود مىتواند ترقى كند مترقى مىشود ملتى كه منزوى نيست نمىتواند به ترقى راه خودش را برود. ملت غير منزوى يعنى ملتى كه اتكالش به ديگران هست، خوراكش