آشنايى با انقلاب و نظام جمهورى اسلامى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧٣
درس ششم: اصول كلى نظام جمهورى اسلامى (١)
در علم جامعه شناسى انسان را مدنى بالطبع دانستهاند كه عوامل فطرى و اجتماعى، او را به زندگى دسته جمعى و تشكيل جامعه وادار ساخته است. اين اجتماع براى پايدارى و حفظ حقوق افراد، نياز به قواعد و سازمانى دارد كه آن را اداره كند.
حكومت و حاكميت از مسائل جديد اجتماعى نيست، بلكه بشر از همان ابتداى زندگى جمعى خود به دنبال آن بوده، هر چند شكل آن در طول حيات بشر دستخوش تغيير و تحول بسيار واقع شده است.
اميرمومنان على عليه السلام فرمود:
«وَ انَّهُ لابُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ امامٍ بَرٍّ اوْ فاجِرٍ» «١» مردم ناچار از داشتن زمامدار هستند خواه نيك كردار باشد يا بد كردار.
از امام هشتم عليه السلام نيز چنين نقل شده است:
«انَّا لا نَجِدُ فِرْقَةً مِنَ الْفِرَقِ وَ لا مِلَّةً مِنَ الْمِلَلِ بَقَوْا وَ عاشُوا الَّا بِقَيِّمٍ وَ رَئيسٍ لِما لابُدَّ لَهُمْ مِنْهُ فى أَمرِ الدّينِ وَ الدُّنْيا، فَلَمْ يَجُزْ فى حِكْمَةِالْحَكيمِ انْ يَتْرُكَ الْخَلْقَ مِمَّا يَعلَمُ انَّهُ لابُدَّ مِنْهُ وَ لا قِوامَ لَهُمْ الَّا بِهِ» «٢» هيچ گروهى از گروهها و هيچ ملتى از ملتها را نمىيابيد كه پايدار مانده باشد مگر با داشتن سرپرست و رئيسى مقتدر، زيرا براى اداره امور دين و دنياى خود بدان نيازمندند. پس در شأن