فرهنگ موضوعى احاديث امام مهدى - کورانی عاملی، علی - الصفحة ٩٧٧
وفات ايشان مطّلع شدند ، آنان گفتند : به چه كسى [ به عنوان جانشين ] تسليت بگوييم ؟ مردم هم به جعفر اشاره كردند . آنان به او سلام ، تسليت و تبريك گفتند ، و گفتند : ما نامهها و اموالى را به همراه داريم ، آيا ميگويى نامهها از جانب چه كسانى است و اموال چه مقدار است ؟ جعفر در حالى كه لباسهايش را تكان ميداد برخاست و گفت : از ما ميخواهند علم غيب داشته باشيم !
خادم [ امام ( ٧ ) ] از خانه بيرون آمد و گفت : شما با خود نامههايى از فلان و فلان و فلان و نيز كيسهاى كه هزار دينار در آن است داريد ، كه ده دينار آن تقلّبى است . آنها نامهها و اموال را به او سپردند و گفتند : كسى كه تو را براى دريافت اينها فرستاده امام است .
جعفر بن على نزد معتمد رفت و جريان را گفت . معتمد خادمانش را فرستاد تا صقيلِ كنيز را دستگير كنند . آنان از او سراغ كودك را گرفتند ولى او انكار كرد و مدّعى شد باردار است تا ماجراى كودك را بپوشاند ، لذا او را نزد ابن ابى شوارب قاضى بردند كه يكباره خبر مرگ عبيدالله بن يحيى بن خاقان و خروج صاحب زنج در بصره آمد و بدين وسيله به اين امور مشغول شدند و آن كنيز از دست آنان رهايى يافت و الحمد لله رب العالمين . »
در روايتى آمده كه خليفه فرمان ميدهد صقيل كنيز را زندانى كنند ، و او دو سال با ديگر زنان در زندان بود ، زيرا سنيان فتوى ميدهند حدّ اكثر مدت باردارى دو سال است ! صقيل عنوانى بوده مشترك كه برخى كنيزان هم داشتهاند .
آنها منتظر بودند او پسرش را به دنيا آورد تا او را از بين برند . زندان آنها هم تحت اشراف شخص قاضى القضاة ابن ابى شوارب بوده است كه از اهميت موضوع حكايت دارد .
و نيز گذشت كه خيزرانى كنيزى به امامعسكري ( ٧ ) اهدا كرده بود ، و چون مأموران سلطه به خانه ريختند ، او گريخت و به منزل مولاى سابقش رفت و جريان ميلاد امام مهدي ( ٧ ) را براى او تعريف كرد .
روضة الواعظين ٢ / ٢٦٦ مينويسد : « ميلاد او مخفى و امر او پوشيده بود ، و اين بابت سختى زمان و جستجوى شديد سلطان و تلاش وى براى يافتن ايشان بود ، زيرا در مذهب اماميه اين امر مشهور بود و همه انتظار آن را ميكشيدند . پدر در زندگى خويش او را به [ همهي ]