فرهنگ موضوعى احاديث امام مهدى - کورانی عاملی، علی - الصفحة ٩٥٤
حضرت محمد ( ٦ ) بازگو كرد ؛
زكريا از پروردگارش خواست اسامى پنج تن را به دو بياموزد ، پس خدا جبرئيل را فرو فرستاد و او را آموخت ، زكريا چون محمد ، علي ، فاطمه و حسن را ياد ميكرد ، اندوهش از ميان ميرفت ، ولى هرگاه حسين را ياد ميكرد گريه گلويش را ميگرفت و نفسش ميبريد .
روزى عرضه داشت : خداى من ! چرا هنگامى كه چهار تن از آنها را ياد ميكنم با نامهايشان اندوهم تسلّى مييابد ، ولى چون حسين را ياد ميكنم گريهام ميگيرد و غمهايم به
هيجان ميآيد ؟
خداوند او را از ماجراى امامحسين ( ٧ ) آگاه ساخت و فرمود : كهيعص ؛ پس كاف نام كربلاست ، هاء هلاكت و از بين رفتن عترت ، ياء يزيد و كسى است كه بر حسين ( ٧ ) ظلم ميكند ، عين عطش او و صاد صبر اوست .
زكريا چون اين را شنيد سه روز از مسجد بيرون نيامد و نگذاشت كسى بر او وارد شود و به گريه و ناله پرداخت ، در گريه ميگفت : خداى من ! آيا بهترين خَلقت را به مصيبت فرزندش مبتلا ميكني ؟ خداى من ! آيا بلاى اين مصيبت را بر آستانش فرود ميآوري ؟ خداى من ! آيا به على و فاطمه جامههاى اين مصيبت را ميپوشاني ؟ خداى من ! آيا اندوه اين مصيبت را بر آنان وارد ميآوري ؟ پس از آن ميگفت : خدايا ! مرا فرزندى روزى كن كه در پيرى ديدهام به دو روشن شود و او را وارث و جانشين قرار ده ، و جايگاه او نزد من را همان جايگاه حسين قرار ده ، پس چون او را به من عطا كردى مرا شيداى محبّتش كن ، آنگاه همانگونه كه محمد حبيبت را به مصيبت فرزندش مبتلا ميكنى مرا به مصيبت او مبتلا نما .
پس خدا يحيى را به او داد و به مصيبتش مبتلا ساخت . دوران حمل يحيى شش ماه بود و نيز دوران حمل حسين ( ٧ ) ، و ماجرايى طولانى دارد .
عرضه داشتم : مولاى من ! چرا مردم نميتوانند براى خود امام اختيار كنند ؟ فرمودند : [ امامى كه ] اصلاح كند يا به فساد بكشد ؟ عرض كردم : اصلاح كند ، فرمودند : از آنجا كه كسى از صلاح و فسادى كه به خاطر ديگرى خطور ميكند مطلّع نيست ، آيا ممكن است مردم مفسد را برگزينند ؟ گفتم : آري ، فرمود : علّت همين است ، و آن را با برهانى كه عقلت در