فرهنگ موضوعى احاديث امام مهدى - کورانی عاملی، علی - الصفحة ٩٤٢
و فرمود : او را بگير و حفظ كن ، تا آنكه خدا دربارهاش اذن دهد ، زيرا او امر خود را به انجام ميرساند .
به ايشان گفتم : اين پرنده و اين پرندگان چيستند ؟ فرمودند : اين جبرئيل بود و اينان فرشتگان رحمت ، آنگاه فرمودند : عمه ! او را به مادرش بازگردان كَي تَقَرَّ عَيْنُهَا وَلا تَحْزَنَ وَلِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اللهِ حَقٌّ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ ، ( ١ ) ( ١ ) . همان / ١٣
تا چشمش روشن شود و غم نخورد و بداند كه وعدهى خدا درست است ، ولى بيشترشان نميدانند .
من نيز او را به مادر برگرداندم . چون به دنيا آمد پاكيزه و نظيف بود ، و بر ساق دست راستش نوشته شده بود : جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقاً ، ( ٢ ) ( ٢ ) . سورهى اسراء / ٨١
حق آمد و باطل نابود شد . آري ، باطل همواره نابودشدنى است . »
نگارنده : ظاهراً در اين روايت تقديم و تأخيرى رخ داده است و اين سخن جناب حكيمه : پرندگانى سبز ما را احاطه كردند ، قسمت پايانى روايت بوده است . چنين امرى در روايات طولانى متضمن جريانات متعدد طبيعى است .
غيبت شيخ طوسى / ١٤٠ از ابوعبد الله مطهرى از جناب حكيمه : « نيمهى شعبان سال دويست و پنجاه و پنج امامعسكري ( ٧ ) سراغ من فرستاده فرمودند : اى عمه ! امشب را نزد من افطار كن ، زيرا خداى عزوجل تو را به ولى و حجّت خود بر خلق ، كه خليفهى من پس از من است مسرور خواهد ساخت .
من بسيار شادمان شدم و لباسهايم را پوشيده همان ساعت بيرون آمدم و خود را به ابو محمد ( ٧ ) كه در حيات خانه نشسته بود و كنيزان پيرامونش بودند رساندم ، عرضه داشتم : آقاى من ! فدايت گردم ، جانشين از كداميك خواهد بود ؟ فرمودند : از سوسن ، من آنها را نگاه كردم و تنها در سوسن اثر حمل ديدم .
نماز مغرب و عشا را به جاى آوردم ، بعد از آن برايم سفرهاى آوردند و با سوسن افطار كردم و در يك اتاق مانديم . به خواب سبكى فرو رفتم ، بعد بيدار شدم و فكرم به وعدهى امام ( ٧ )