فرهنگ موضوعى احاديث امام مهدى - کورانی عاملی، علی - الصفحة ٩٣
و ليكن مسلم در صحيح ٨ / ٢٠٣ در جريان جساسه و دجال تميم بيش از حد قلم فرسايى كرده و آن را با چند روايت آورده است كه شايد طولانيترين آن در ٨ / ٢٠٤ و از قهرمان داستان فاطمه دختر قيس باشد ، وى گويد : « هنگامى كه دوران عدهى من سپرى شد ، شنيدم منادى پيامبر ( ٦ ) ندا كرد : نماز جماعت ، پس به مسجد رفتم و با آن حضرت نماز گزاردم ، ايشان بعد از نماز بر منبر نشستند در حالى كه ميخنديدند ، سپس گفتند : هر كسى در محل نماز خود باشد ، و بعد از آن گفتند : آيا ميدانيد چرا شما را گرد آوردم ؟ مردم گفتند :
خدا و رسولش داناترند .
ايشان گفتند : به خدا قسم نه براى ترغيب نمودن است و نه بابت بيم دادن ، بلكه به خاطر آن است كه تميم دارى كه مردى بود بر آيين مسيح و آمد و بيعت نمود و مسلمان شد براى من جريانى را تعريف كرد كه با آنچه برايتان از مسيح دجال ميگفتم موافقت دارد ! او به من گفت كه به همراه سى تن از طوايف لخم و جذام در كشتى نشست و آنان به مدت يك ماه در ميان دريا گرفتار امواج بودند ، پس از آن به جزيرهاى كه در مغرب خورشيد قرار داشت پناه بردند و لذا در قايقهاى كوچك نشستند تا آنكه داخل جزيره شدند ، در آنجا جنبندهاى به آنان برخورد كرد چنان پرمو ، كه جلو و پشت او قابل تمييز نبود ، آنان گفتند : واى بر تو ، كيستي ؟ او در پاسخ گفت : من جساسهام . پرسيدند : جساسه چيست ؟ گفت : اى قوم !
به نزد اين مردى كه در اين دير است برويد كه او مشتاق خبر شماست .
تميم گويد : وقتى از او نام مردى را شنيديم ترسيديم كه مبادا اين جساسه يك شيطان باشد پس به سرعت رفتيم تا آنكه وارد دير شديم ، در آنجا با انسانى مواجه شديم كه بزرگتر از او نديده بوديم و كسى كه به مانند او سخت در بند باشد مشاهده نكرده بوديم ! دستان او به گردنش بسته شده بود و بين زانو تا استخوان روى پاى او در آهن بود ! به او گفتيم : واى بر تو ، كيستي ؟ پاسخ داد : دربارهى من آگاه شديد ، از خودتان خبر دهيد كه كيستيد ؟ گفتيم : مردمانى عرب هستيم كه در كشتى نشستيم ولى در دريا با طوفانى روبرو شديم كه يك ماه گرفتار آن بوديم ، پس از آن هم به جزيرهى تو پناهنده شده در قايقها نشستيم ، در جزيره جنبندهاى به ما برخورد چنان پرمو ، كه جلو و پشت او قابل تمييز نبود ، به او گفتيم : واى بر تو ، كيستي ؟