فرهنگ موضوعى احاديث امام مهدى - کورانی عاملی، علی - الصفحة ٩٢
كه برايم در پى داشت مرا از خواب نيم روز باز داشت ، پسر عموهاى او در ميان دريا دچار بادهاى سختى شدند كه آنان را واداشت تا به جزيرهاى كه نميشناختند پناه برند ، آنان در ميان قايقهاى كوچك نشستند و بالا رفتند كه ناگهان با چيزى سياه و پرمو كه مژههايى دراز داشت مواجه شدند ، پرسيدند : تو كيستي ؟ او گفت : من جساسهام ، گفتند : به ما خبر بده ، او گفت : من نه به شما خبرى ميدهم و نه از شما دربارهى چيزى ميپرسم ، ولى اين دير چشم شما را گرفته است ، بدانجا برويد كه در آنجا مردى است مشتاق آگاهانيدن شما
و كسب اطلاع از شما .
آنها هم به دير آمدند و يكباره با پيرمردى پرمو برخورد كردند كه سخت در ميان غل و زنجير به بند كشيده شده بود ، او به آنان گفت : از كجا آمدهايد ؟ گفتند : از شام ، پرسيد : عربها چه كردند ؟ پاسخ دادند : ما قومى از آنهاييم ، گفت : اين مردى كه در ميان شما خارج شد چه كرد ؟ گفتند : كار نيك ، گروهى با او به دشمنى پرداختند ولى خدا او را بر آنها غالب گردانيد ، امروز آنان همه متحدّند و پروردگار و دينشان يكى است ، او گفت : اين براى آنها بهتر است ، و افزود : چشمهى زغر چه شد ؟ گفتند : مردم محصولات خود را از آن آبيارى كرده و براى آشاميدن از آن استفاده مينمايند .
او پرسيد : آن درخت نخلى كه بين عمان و بيسان [ شهرى در اردن ] بود چه شد ؟ پاسخ گفتند : هر ساله از ميوهى آن اطعام ميشود ، گفت : چه بر سر درياچهى طبريه آمد ؟ گفتند : از فراواني ، آب از دو طرف آن روان است . پس سه بار نفس عميق كشيد و گفت : اگر از اين بند رهايى مييافتم هيچ زمينى را وا نمينهادم مگر آنكه با همين دو قدم بر آنجا گام مينهادم ، مگر مدينه كه مرا هيچ سلطهاى بر آن نيست .
در اين هنگام رسولخدا ( ٦ ) گفتند : شادمانى من در اينجا به نهايت رسيد ( ! ) اينجا مدينه است ، سوگند به كسى كه جان محمد در دست اوست هيچ گذرگاه تنگ يا وسيعى در مدينه نيست ، مگر آنكه تا روز قيامت فرشتهاى با شمشيرى آخته بر آن قرار دارد . » ( ١ ) ( ١ ) . و نيز ر . ك به مسند احمد ٦ / ٤١٦ ، سنن ابن ماجه ٢ / ١٣٥٤ و سنن ابو داود ٤ / ١١٨ ، ترمذى ٣ / ٣٥٥ ، مسند
ابو يعلى ٤ / ١١٩ و . . .