فرهنگ موضوعى احاديث امام مهدى - کورانی عاملی، علی - الصفحة ٨٩٥
فرعون بر ساحل نيل ، قصر و تفرجگاهى داشت . وى به همراه همسرش آسيه از قصر به زير آمد و سياهيى را در نيل مشاهده كرد كه امواج آن را بالا ميبردند و بادها با آن برخورد ميكردند تا آن را كنار در قصر فرعون آوردند . وى دستور داد آن را برگيرند . صندوق را نزد وى بردند و چون آن را گشود پسرى درون آن ديد و گفت : اين از بنياسرائيل است . خدا در دل فرعون و آسيه محبّت شديدى نسبت به موسى قرار داد ، ولى فرعون [ على رغم آن محبّت ] در صدد كشتن موسى بر آمد ، آسيه گفت : لاتَقْتُلُوهُ عَسَى أَنْ يَنْفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً وَهُمْ لا يَشْعُرُونَ ، ( ١ ) ( ١ ) . همان / ٩
او را نكشيد ، شايد براى ما سودمند باشد يا او را به فرزندى بگيريم ، ولى آنها خبر نداشتند ، كه او موساست . . . »
المستدرك ٢ / ٥٧٤ از وهب بن منبه ميآورد : « هنگامى كه مادر موسى به او باردار شد ، اين خبر را به ارشاد خداوند - كه ميخواست به واسطهى موسى بر بنياسرائيل احسان كند و امتنان ورزد - از همه مخفى كرد ، لذا هيچ كس از اين حمل آگاهى نداشت . در سال تولد او ، فرعون قابلهها را مأمور بازرسى كرد و چنان زنان را تفتيش ميكرد كه سابقه نداشت .
اما مادر موسى نه شكمش برآمد ، نه رنگش تغيير كرد و شيرش هم فاسد نشد ، از اين رو قابلهها كارى با او نداشتند . چون شبى كه موسى در آن به دنيا آمد فرا رسيد ، مادرش بدون مراقب و قابله او را زاييد ، و كسى جز خواهرش مريم از آن آگاه نشد ، خداوند به او وحى كرد : أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ وَلا تَخَافِي وَلا تَحْزَنِي إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِين ، ( ٢ ) ( ٢ ) . سورهى قصص / ٧
او را شير ده ، و چون بر او بيمناك شدى او را در نيل بينداز ، و نترس و اندوه مدار كه ما او را به تو بازميگردانيم و از پيامبران قرار ميدهيم .
مادرش سه ماه او را مخفى داشت و در آغوش خويش شير ميداد و او نه ميگريست و نه حركت ميكرد . ولى وقتى بر او و خود ترسيد ، جعبهاى در بسته ساخت و داخل آن را آماده كرد و شب هنگام در آب افكند ، آنگونه كه خدا فرمان داده بود .
او تابوت را پنج وجب در پنج وجب ساخته بود بدون آنكه قير اندود كند ، تابوت هم