فرهنگ موضوعى احاديث امام مهدى - کورانی عاملی، علی - الصفحة ٨٤
مسلم در صحيح ٨ / ١٩٤ از نافع چنين نقل ميكند : « عبداللهبنعمر ابن صائد را در يكى از گذرگاههاى مدينه ديد و سخنى گفت كه خشم او را برانگيخت ، در پى آن ابن صائد چنان باد كرد كه تمام راه را پر كرد ، پس از اين ماجرا عبدالله نزد حفصه كه از اين برخورد آگاهى يافته بود آمد ، او به برادرش گفت : خداوند تو را رحمت كند ، از ابن صائد چه خواستي ، آيا نميدانى كه پيامبر ( ٦ ) فرمود : خروج دجال تنها بر اثر خشم و غضب است » ! ( ١ ) ( ١ ) . و نيز ر . ك به المعجم الكبير ٢٣ / ١٩٥ ، الفتن ٢ / ٥١٨ و ديگر كتب .
عبدالرزاق در المصنف ١١ / ٣٩٦ از ابن عمر روايت ميكند : « روزى به ابنصياد در حالى كه مردى يهودى همراه او بود برخوردم و ديدم چشم او كه مانند چشم شتر بيرون بود بر آمده است ، گفتم : اى ابنصياد ! تو را به خدا قسم ميدهم ، چه زمانى چشم تو بر آمده است - و يا سخنى مشابه اين - ؟ او در جواب گفت : به خدا قسم نميدانم ، گفتم : دروغ ميگويي ، چشم تو در سر تو است و نميداني ؟ او هم با دست چشمش را مسح نمود و سه بار خرناس كشيد ! - در اينجا يهودى پنداشت كه من با دست بر سينه او زدهام ولى من نميدانستم - من به ابنصياد گفتم : دور شو كه هرگز از آنچه برايت مقدر است تجاوز نخواهى نمود ، او هم گفت : آري ، قسم به جانم كه از آنچه برايم مقدر است تجاوز نخواهم كرد .
ابن عمر ميگويد : من اين مطلب را براى حفصه گفتم و او گفت : از اين مرد اجتناب كن ،
زيرا ما روايت ميكنيم كه دجال به هنگام غضب خارج ميشود » !
بلايى كه بر سر عبدالله بن صياد بيچاره و پسرش عماره آمد !
عالمانى كه خود را وقف دستگاه خلافت كردهاند در شرح حال عبدالله بن صياد و پسرش عماره دچار تناقض شدهاند ، آنان در پذيرش سوگند عمر نسبت به اينكه وى همان دجال است متحيرند ، برخى از آنان چنين گفتند : گفتار عمر صحيح است و ابنصياد همان دجال ميباشد ، اينان به جابر بن عبدالله انصاري ( رحمه الله ) نسبت دادند كه وى شهادت ميداده ابنصياد دجال است و « ابو سلمه به او گفت : ابنصياد از دنيا رفته است ( ! ) و جابر پاسخ داد : اگر چه از دنيا رفته باشد ، ابو سلمه گفت : ابنصياد اسلام آورده بود و جابر گفت : اگر چه اسلام آورده باشد » !