فرهنگ موضوعى احاديث امام مهدى - کورانی عاملی، علی - الصفحة ٧٤٦
الفتن / ١٦١ از عبد الله از رسولخدا ( ٦ ) : « وقتى دجال به گردنهى افيق برسد ، سايهاش بر مسلمانان ميافتد . آنان براى نبرد با او زه كمانهايشان را ميبندند ، پس اين ندا را ميشنوند : اى مردم ! فرياد رس به نزد شما آمد . مردم كه از گرسنگى ضعيف شدهاند ميگويند : اين سخن مردى سير است ، [ ولي ] سه بار آن ندا را ميشنوند . زمين به نور آن روشن ميشود و قسم به پروردگار كعبه عيسى بن مريم فرود ميآيد و ندا در ميدهد : اى گروه مسلمانان ! ستايش پروردگارتان را به جاى آريد ، او را تسبيح و تهليل كنيد و تكبير گوييد ، آنان همچنين ميكنند .
آنان [ دجال و پيروانش ] به سرعت بگريزند ، ولى خداوند زمين را بر آنها تنگ ميكند ، و در نيم ساعت به دروازهى لد ميرسند ، و با نزول عيسى در كنار آن مواجه ميشوند .
او به عيسى نگاه ميكند و ميگويد : نماز را به پا دار ، عيسى گويد : اى دشمن خدا ! براى تو به پا داشته شده ، پيش رو و نماز گزار . وقتى كه او جلو رود عيسى گويد : اى دشمن خدا ! پنداشتى كه پروردگار جهانياني ، پس چرا نماز ميخواني ؟ و با پاره آهنى كه با خود دارد بر او ضربهاى وارد كرده او را به هلاكت ميرساند . آنگاه احدى از انصار او زير و يا پشت چيزى نخواهند بود ، مگر آنكه آن چيز صدا زند : اى مؤمن ! اين دجالى است ، او را بكش . »
تأثير گذارى كعب الاحبار در اين سخن به وضوح به چشم ميخورد ، و اين عبارت و امثال آن را ميآوريم تا اينان بهتر شناخته شوند .
احاديث نزول حضرت عيسي ( ٧ ) در منابع ما شيعيان
تفسير قمى ١ / ١٥٨ از شهر بن حوشب نقل ميكند : « حجاج به من گفت : آيهاى در كتاب خداست كه مرا به عجز در آورده است ! گفتم : اى امير ! كدام ؟ گفت : وَإِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ إِلا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ ، و از اهل كتاب كسى نيست مگر آنكه پيش از مرگ خود حتماً به او ايمان ميآورد ؛ به خدا من فرمان ميدهم و گردن يهودى و مسيحى را ميزنند ، و با چشم او را زير نظر ميگيرم ولى تا دم مرگش نميبينم لب از لب بگشايد .
من گفتم : خدا امور امير را سامان دهد ، آن گونه نيست ، گفت : پس تأويلش چيست ؟ گفتم : پيش از روز قيامت عيسى به دنيا فرود ميآيد . پس هيچ يهودى و مسيحى باقى