فرهنگ موضوعى احاديث امام مهدى - کورانی عاملی، علی - الصفحة ٦٢٢
غيبت شيخ طوسى / ٢٨٠ از امام باقر ( ٧ ) حديث مفصّلى را نقل ميكند ، و در آن سخن از خروج حسنى از حجاز همزمان با حركت امام مهدي ( ٧ ) به عراق است ، و اينكه او ادّعاى مهدويت ميكند ، ولى بعد به مهدويت امام ( ٧ ) اقرار ميكند و با ايشان هم مسير ميگردد ، در پارهاى آمده است : « مهدى وارد عراق ميشود . . . سخنرانى ميكند ، ولى به جهت گريه مردم نميفهمند ايشان چه ميفرمايد ، و اين همان فرمودهى رسولخدا ( ٦ ) است : گويا حسنى و حسينى را ميبينم كه لشكرها را رهبرى ميكنند . پس حسنى آن را تسليم حسينى
[ امام مهدي ( ٧ ) ] ميكند و با او بيعت ميكنند . چون دومين جمعه فرا رسد مردم گويند : اى پسر رسولخدا ! نماز پشت سر شما به نماز پشت سر رسولخدا ( ٦ ) ميماند ، و مسجد گنجايش همهى ما را ندارد . . . »
ابن طاووس ( رحمه الله ) در ملاحم / ١٤٥ از اميرالمؤمنين ( ٧ ) نقل ميكند : « . . . حسنى با دوازده هزار نفر خود را به ايشان ميرساند . ايشان ميگويد : من نسبت به اين امر از تو شايستهترم . حسنى گويد : علامت و نشانهاى بياور . مهدى به پرنده اشاره ميكند و بر كتفش ميافتد ، شاخهاى را كه در دست دارد ميكارد و سبز ميشود . آنگاه حسنى لشكر را تسليم او ميكند و خود پيش قراول لشكر ايشان خواهد بود . فريادى در دمشق بلند ميشود كه : اعراب حجاز براى [ نبرد ] شما گرد آمدهاند . »
مشابه آن روايتى مرسل در عقد الدرر / ٩٠ است : « لشكرها به آرامى ميآيند تا به وادى القرى برسند . آنجا پسر عمويش حسنى در ميان دوازده هزار اسب سوار خود را به دو ميرساند و ميگويد : پسر عم ! من از شما به اين لشكر سزاوارترم ، من پسر حسن هستم ، من مهدى هستم .
حضرت مهدي ( ٧ ) ميفرمايد : بلكه من مهدى هستم . حسنى گويد : آيا نشانهاى بر اين دارى تا با تو بيعت كنيم ؟ او به پرندهاى اشاره ميكند و بر دستش ميافتد ، شاخهاى را در قسمتى از زمين ميكارد كه سبز ميشود و برگ ميدهد . حسنى در اين هنگام ميگويد : پسر عم ! اين [ لشكر ] براى شماست و لشكرش را تسليم ايشان ميكند و خود بر مقدّمهى آن خواهد بود . او همنام ايشان است . »
الزام الناصب ٢ / ١٧٨ در خطبة البيان نظير آن را ميآورد : « آنگاه با لشكريان ميرود تا به عراق