فرهنگ موضوعى احاديث امام مهدى - کورانی عاملی، علی - الصفحة ٥١٤
سفياني . در دمشق مردى را اسير كنند و با همراهانش به قتل رسانند . دو تن از نسل ابوسفيان خروج كنند كه پيروزى با دومى آنهاست . پس چون ياران ابقع از مصر بيايند ، سفيانى با سپاه خود بر آنان فائق آيد . ترك و روم هم در قرقيسيا كشته شوند ، چنان كه درندگان زمين از گوشت آنان سير شوند . »
نگارنده : صحيح آن است كه حركت ابقع در شام و مصر پشتيبان آن است .
مصريانى كه پس از شهادت امامعسكري ( ٧ )
به جستجوى امام بعدى آمدند
كافى ١ / ٥٢٣ از ابو محمد حسن بن عيسى عريضى روايت ميكند : « پس از آنكه امام حسن عسكري ( ٧ ) از دنيا رفتند ، مردى از اهل مصر مالى را براى امام به مكه آورد ولى با اختلاف ميان مردم مواجه شد . برخى گفتند : امامعسكري ( ٧ ) بدون آنكه كسى را جانشين تعيين كند از دنيا رفت ، و جانشين جعفر است . بعضى هم گفتند : او جانشين تعيين نمود . مرد مصرى شخصى به نام ابو طالب را با نامهاى به عسكر [ سامرّا ] فرستاد . او به آنجا آمد و نزد جعفر رفت و از او برهان و دليل بر امامت خود خواست . وى گفت : اكنون مجال آن نيست . ابو طالب نزد وكيل امام آمد و نامه را به دست اصحاب ما [ شيعيان خاص ] داد . پاسخ او اين گونه آمد : خداوند به تو در رابطه با صاحبت پاداش دهد كه از دنيا رفت ، و دربارهى آن مالى كه وى با خود داشت سفارش كرد كه آن را به فردى مطمئن بدهد تا در آن به وظيفهى خود عمل كند ، و نامهاش پاسخ داده شد . »
كمال الدين ٢ / ٤٩١ از اعلم مصرى از ابو رجاء مصرى روايت ميكند : « پس از آنكه امامعسكري ( ٧ ) از دنيا رفتند ، مدّت دو سال به جستجو [ ى جانشين ايشان ] پرداختم ولى چيزى به دست نياوردم . در سومين سال در مدينه و در [ منطقهى ] صرياء در پى همان مقصود بودم كه ابو غانم از من درخواست نمود تا شام را ميهمان او باشم .
من نشسته و با خود در انديشه بودم و ميگفتم : اگر خبرى بود پس از سه سال معلوم ميشد ، كه يكباره نداى هاتفى كه او را نميديدم را شنيدم كه گفت : اى نصر بن عبد ربه !