فرهنگ موضوعى احاديث امام مهدى - کورانی عاملی، علی - الصفحة ٤٢٠
ميزند : اى فلان ! چه ميكني ؟ به خدا كه تو مردم را به مانند چارپايان از خود ميراني ! آيا اين پيمانى از رسولخداست يا چيز ديگري ؟
پس شخصى كه بيعت حضرت را از مردم ميگيرد ميگويد : به خدا سوگند يا ساكت ميشوي ، يا آنچه را كه ديدگانت در آن است ميزنم .
قائم ( ٧ ) ميفرمايد : اى فلان ! سكوت اختيار كن ، آرى به خدا سوگند عهدى از رسولخدا ( ٦ ) دارم . اى فلان ! آن محفظه را بياور ، او هم ميآورد و حضرت عهد پيامبر ( ٦ )
را ميخواند ، آن مرد ميگويد : خدا مرا فدايت كند ، سرت را بياور تا بوسه زنم ، ايشان همچنين ميكند و او ميان دو ديدهى امام ( ٧ ) را بوسه ميدهد ، آنگاه ميگويد : بيعت ما را دوباره بگير ، و ايشان چنين ميكند .
امام باقر ( ٧ ) در ادامه فرمودند : گويا آنها را ميبينم كه سيصد و بيش از ده مردند و از نجف كوفه بالا ميروند . گويا دلهايشان پارههاى آهن است . جبرئيل سمت راست و ميكائيل سمت چپ حضرت هستند . رعب يك ماه جلو و يك ماه پشت سر ايشان حركت ميكند . خداوند با پنج هزار فرشتهى نشانهدار او را يارى ميرساند . وقتى كه از نجف بالا ميرود به يارانش ميفرمايد : امشب را به عبادت بگذرانيد ، و آنان شب را سپرى ميكنند در حالى كه برخى در ركوع و برخى در سجدهاند و به درگاه خدا تضرّع ميكنند . چون صبح ميشود ميفرمايد : از راه نخيله برويم . [ امام باقر ( ٧ ) در ادامه فرمودند : ] و بر كوفه خندقى خواهد بود .
گفتم : خندق ؟ فرمودند : آرى به خدا . تا آنكه به مسجد ابراهيم ( ٧ ) در نخيله ميرسد و دو ركعت نماز در آنجا ميگزارد . سپس مرجئه و غير آنان از لشكريان سفيانى كه در كوفه هستند به مصاف ايشان ميآيند . ايشان به اصحاب ميفرمايد : وانمود به فرار كنيد ، و بعد ميفرمايد : بر ايشان حمله بريد .
امام باقر ( ٧ ) فرمودند : به خدا سوگند هيچ خبر رسانى از آنها از خندق عبور نميكند .
سپس حضرت وارد كوفه ميشود و هيچ مؤمنى نميماند مگر آنكه آنجا خواهد بود و يا اشتياق آنجا را خواهد داشت ، و اين همان سخن اميرالمؤمنين ( ٧ ) است .
در ادامه به اصحاب ميفرمايد : به سوى اين طغيان پيشه [ سفيانى ] برويد ، و او را به