فرهنگ موضوعى احاديث امام مهدى - کورانی عاملی، علی - الصفحة ٣٧٠
لَقَدْ جِئْتَ شَيْئًا نُكْراً ٧٤ قَالَ أَلَمْ أَقُلْ لَكَ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِي صَبْراً ٧٥ قَالَ إِنْ سَأَلْتُكَ عَنْ شَئٍْ بَعْدَهَا فَلا تُصَاحِبْنِي قَدْ بَلَغْتَ مِنْ لَدُنِّي عُذْراً ٧٦ فَانْطَلَقَا حَتَّى إِذَا أَتَيَا أَهْلَ قَرْيَةٍ اسْتَطْعَمَا أَهْلَهَا فَأَبَوْا أَنْ يُضَيِّفُوهُمَا فَوَجَدَا فِيهَا جِدَاراً يُرِيدُ أَنْ يَنْقَضَّ فَأَقَامَهُ قَالَ لَوْ شِئْتَ لاتَّخَذْتَ عَلَيْهِ أَجْراً ٧٧ قَالَ هَذَا فِرَاقُ بَيْنِي وَبَيْنِكَ سَأُنَبِّئُكَ بِتَأْوِيلِ مَا لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَيْهِ صَبْراً ٧٨ أَمَّا السَّفِينَةُ فَكَانَتْ لِمَسَاكِينَ يَعْمَلُونَ فِي الْبَحْرِ فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِيبَهَا وَكَانَ وَرَاءَهُمْ مَلِكٌ يَأْخُذُ كُلَّ سَفِينَةٍ غَصْباً ٧٩ وَأَمَّا الْغُلامُ فَكَانَ أَبَوَاهُ مُؤْمِنَيْنِ فَخَشِينَا أَنْ يُرْهِقَهُمَا طُغْيَاناً وَكُفْراً ٨٠ فَأَرَدْنَا أَنْ يُبْدِلَهُمَا رَبُّهُمَا خَيْراً مِنْهُ زَكَوةً وَأَقْرَبَ رُحْماً ٨١ وَأَمَّا الْجِدَارُ فَكَانَ لِغُلامَيْنِ يَتِيمَيْنِ فِي الْمَدِينَةِ وَكَانَ تَحْتَهُ كَنْزٌ لَهُمَا وَكَانَ أَبُوهُمَا صَالِحاً فَأَرَادَ رَبُّكَ أَنْ يَبْلُغَا أَشُدَّهُمَا وَيَسْتَخْرِجَا كَنْزَهُمَا رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ وَمَا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِي ذَلِكَ تَأْوِيلُ مَا لَمْ تَسْطِعْ عَلَيْهِ صَبْراً ٨٢ ( ١ ) ( ١ ) . سوره كهف ، آيات ٦١ - ٨٢ .
و [ ياد كن ] هنگامى را كه موسى به جوانِ [ همراه ] خود گفت : دست بردار نيستم تا به محلّ برخورد دو دريا برسم ، هر چند سالها سير كنم . پس چون به محلّ برخورد دو [ دريا ] رسيدند ، ماهى خودشان را فراموش كردند ، و ماهى در دريا راه خود را در پيش گرفت [ و رفت ] . و هنگامى كه [ از آنجا ] گذشتند [ موسى ] به جوان خود گفت : غذايمان را بياور كه راستى ما از اين سفر رنج بسيار ديديم . گفت : ديدى وقتى به سوى آن صخره پناه جستيم ، من ماهى را فراموش كردم ، و جز شيطان ، [ كسى ] آن را از ياد من نبرد ، تا به يادش باشم ، و به طور عجيبى راه خود را در دريا پيش گرفت ؟ گفت : اين همان بود كه ما ميجستيم . پس جستجوكنان ردِّ پاى خود را گرفتند و برگشتند . تا بندهاى از بندگان ما را يافتند كه از جانب خود به او رحمتى عطا كرده و از نزد خود به دو دانشى آموخته بوديم . موسى به او گفت : آيا از تو - به شرط اينكه از بينشى كه آموخته شدهاى به من ياد دهى - پيروى كنم ؟ گفت : تو هرگز نميتوانى همپاى من صبر كني . و چگونه ميتوانى بر چيزى كه به شناخت آن احاطه ندارى صبر كني ؟ گفت : ان شاء الله مرا شكيبا خواهى يافت و در هيچ كارى تو را نافرمانى نخواهم كرد . گفت : اگر از من پيروى ميكني ، پس از چيزى سؤال مكن ، تا [ خود ] از آن با تو سخن آغاز كنم . پس رهسپار گرديدند ، تا وقتى كه سوار كشتى شدند ، [ وى ] آن را سوراخ كرد . [ موسى ] گفت : آيا كشتى را سوراخ كردى تا سرنشينانش را غرق كني ؟ واقعاً به كار ناروايى مبادرت ورزيدي . گفت : آيا نگفتم كه تو هرگز نميتوانى همپاى من صبر كني ؟ [ موسى ]