فرهنگ موضوعى احاديث امام مهدى - کورانی عاملی، علی - الصفحة ٢٧٧
وى در آن بيفتد و به هلاكت برسد . اما او مراقب بود . پس از مدتى بيمار شد ، حتى ميگويند : منصور او را مسموم كرد . عيسى براى رفتن به كوفه براى معالجه از برادر اجازه گرفت . كسى كه او را بدين سفر ترغيب نمود ، طبيب او بختيشوع بود . او گفت : به خدا سوگند جرأت مداواى تو را ندارم و بر جان خود ايمن نيستم . منصور به وى اجازهى رفتن به كوفه را داد . بيمارى عيسى تا آنجا پيش رفت كه موى سرش ريخت . ولى پس از مدّتى بهبودى يافت .
پسرش موسى به علّت خوف بر جان خود و پدرش تلاش كرد تا پدر را بر اطاعت منصور وادارد و در اين راستا حيلهاى اتّخاذ كرد . موسى به منصور گفت : در حضور پدرم فرمان بده كه اگر كناره گيرى نكند ، مرا خفه كنند ! منصور هم كسى را براى انجام اين كار فرستاد . عيسى چون اين را ديد فرياد زد و خود را از قدرت خلع نمود و گفت : اين دست من است و با مهدى بيعت ميكنم . » ( ١ ) ( ١ ) . و نيز الآداب السلطانية ابن طقطقى / ١١٩
و بدين ترتيب منصور به مقصود خويش نائل شد و برادرش از قدرت كناره گيرى كرد .
او در قصر رصافه كه آن را مخصوص مهدى بنا كرده بود ، مجلسى تشكيل داد و فقها و قضاة را حاضر كرد . آنان هم آمدند و با ولى عهد او مهدى منتظَر ( ! ) بيعت كردند .
ابن عساكر در ٤٨ / ٩ مينويسد : « منصور براى مردم سخنرانى كرد و ماجراى عيسى و رضايت او به مقدّم داشتن مهدى در ولايت عهدى را بيان نمود . عيسى نيز سخن گفت و خلافت را تسليم مهدى نمود . مردم هم با مهدى و بعد از مرگ او با عيسى بيعت كردند . »
الاغانى ١٣ / ٣١٣ از فضل بن اياس هذلى كوفي : « منصور در صدد آن بود كه براى مهدى بيعت بگيرد ، ولى پسرش جعفر به اين كار اعتراض داشت . منصور فرمان داد تا مردم اجتماع كنند و به دنبال آن سخنرانان به سخنرانى پرداختند . شاعران نيز در وصف مهدى و فضائل او سرودههاى خود را ارائه كردند و از جملهى آنان مطيع بن اياس بود . مطيع پس از سخنرانى و شعر خوانى به منصور رو كرد و گفت : يا اميرالمؤمنين ! فلانى از فلانى از رسولخدا ( ٦ ) روايت ميكند كه گفتند : مهدى كه محمد بن عبدالله است از ماست و مادر او از غير ما ، او زمين را كه پر ازستم شده پر از عدالت خواهد كرد . و اين عباس بن محمد برادرت نيز بر